خدایا پرواز را به ما بیاموز تا مرغ دست آموز نشویم و از نور خویش آتش در ما بیفروز تا در سرمای بی‌خبری نمانیم. خون شهیدان را در تن ما جاری گردان تا به ماندن خو نکنیم و دست آن شهیدان را بر پیکرمان آویز تا مشت خونینشان را برافراشته داریم. خدایا چشمی عطا کن تا برای تو بگرید، دستی عطا کن تا دامانی جز تو نگیرد، پایی عطا کن که جز راه تو نرود و جانی عطا کن که برای تو برود.."شهید مهدی رجب بیگی"... خدایا تو را شکر میکنم که اشک را آفریدی که عصاره ی حیات انسان است،آنگاه که در آتش عشق میسوزم،یا در شدت درد میگدازم،یا در شوق زیبائی و ذوق عرفانی آب میشوم و سراپای وجودم روح میشود،لطف میشود و عشق میشود و سوز میشود و عصاره ی وجودم بصورت اشک آب میشود و بعنوان زیبا ترین محصول حیات که وجهی به عشق و ذوق دارد و وجهی دیگر به غم و درد در دامان وجود فرو میچکد.اگر خدای بزرگ از من سندی بطلبد،قلبم را ارائه خواهم داد و اگر محصول عمرم را بطلبد ،اشک را تقدیم خواهم کرد..."شهید چمران"
کد پرچم
کسی که آمدنی بود و هست می آید


کسی که آمدنی بود و هست می آید

·٠•●.♥می نویسم برای مردی که چهارگوشه قلبش شکسته است♥ .●•٠·

   

 چه عجیب....

همه با سلام آغاز میکنند ولی انگار آغاز آشنایی ما با خداحافظ بوده است،حتی یک لحظه قبل از رفتنت را در یاد هیچ کس نیست.....

نمی دانم!!

نمی دانم وقتی زمان می گذرد سهمم از بی تو بودن بیشتر می شود یا به تو نزدیکتر می شوم

خدا کند تنها به اندازه ی یک سلام وقت بماند..!!!!!!!


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, با ناخنم به سنگ نوشتم بیا, بیا, زان پیش تر که پاک شود یادگاریم
نوشته شده در شنبه سوم تیر 1391ساعت 16:0 توسط دل خسته| |

 جزعشق چیزی ندیدیم...

 

عشق ارباب حسین(ع) بود که همه را در این راه کشاند...با تمام خستگی ها و...

 

عشق یعنی بی خیال پای تاول زده بشوی و راه بیفتی به سمت کربلا...

 

آن وقت یاد سه ساله که می افتادی پاهایت توان میگرفت...

 

عشق یعنی وقتی افتادی دستانت زخمی شد،پاهایت درد گرفت...ناله نزدی،گریه نکردی،خجالت میکشیدی در راه کربلا

شکایت کنی....

 

یاد سختی ها عمه سادات می افتادی...از خودت خجالت می کشیدی...

 

این سختی ها کجا سختی های حضرت زینب(س) کشید کجا....!!

 

عشق یعنی دلت می خواست کمی استراحت کنی اما وقتی به بودن در شب جمعه در کربلا فکر میکردی یکسره راه میفتی


فقط به عشق ارباب....

 

عشق یعنی با صدای زمزمه ی گروهی که از کنارت عبور میکنند و میگویند "خدا میدونه تا حرم دیگه راهی نمونده"

توان میگیری بی خیال استراحت شوی و راه بروی عمودها را طی کنی و برسی به آخرین عمود..

 

عشق یعنی وقتی رسیدی به آخرین عمود،چشمانت افتاد به حرم حضرت عباس(ع) باران اشکانت بارید و

با تمام دلتنگی ها و بی قراری هادلت آرام شدو....

 

عشق یعنی حسین (ع) ...کربلا...

++پی نوشت:
تصویر از دل خسته_gomaam _اربعین 93

++دل نوشت:
محرم وصفر هم دارد کم کم به پایان میرسد اما عشق تو ارباب پایان ندارد....
درمان درد من،ارباب...

++دل نوشت
دایی شهیدم...
مهربان من...عزیز من...ممنون که مرا لایق دانستی هرچند که بی لیاقتم...
داشتن تصویرت بامن بهانه بود...تو همه جا هستی کنارم...حست میکنم...
کربلا با تو مزه ای دیگر داشت برایم....

خیلی دلتنگم و بیقرار...
کی تموم میشه شبهای دلتنگی من...
برایم دعا کن دایی محمدرضا..

 


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, کاش که بیای آقا
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آذر 1393ساعت 22:6 توسط دل خسته| |

ان شاءالله چند روز دیگر راهی کربلا هستم

همسنگران حلال کنید...

یاعلی


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, مولا دعایم کن
نوشته شده در دوشنبه دهم آذر 1393ساعت 21:46 توسط دل خسته| |

این روزها روزهای فراق است...

 

فراق...!!!

 

با نوشتنش قلمم بغض میکند...

 

ناخودآگاه لحظات ناب

 

 

بودن در آنجا جلوی چشمانم پشت هم رژه می روند...


انگارتمامی ندارد...

 

زیارتی که چند روز بود اما هفت ماه هر روز باآن خاطرات نفس کشیدن...گریه کردن...فکر کردن...یعنی زندگی کردن..

 

این مدت با یاد کربلا زندگی می کنم اما سخت...


آخ که چقدرسخت است دوری...

 

طبیب دل بی تابم...مولای مهربانم...

 

امام زمانم!اگر توبخواهی بار دگر برات کربلایم امضاء میشود...

 

اما منِ روسیاه شرمنده ام با پرونده های سیاهم که هر دوشنبه و پنج شنبه در محضرتان می آید...

 

هر وقت که فکر میکنم به اشک چشمانتان،ازشما خجالت می کشم...و...


دریاب مرامولا...نگذار بیشتر ازاین باعث شرمندگیتان شوم.....


اما چه کنم که دل تنگم و بی تاب...و جززیارت عاشورا برای دلم مرهمی نیست...


شاید که...


به نیابت از شما این بارسلام می دهم...

 

السلام علی الحسین(ع)

 

و علی علی بن الحسین(ع)

 

و علی اولاد الحسین(ع)

 

و علی اصحاب الحسین(ع)

 
 
+پی نوشت: تصویر از دل خسته
 
+دل نوشت:
چیزی تامحرم ارباب نمانده....فقط سه روز...
و من پر از دلتنگی ام....
 
+دل نوشت:
دایی شهیدم...
پر از حرفم اما دیگر حالی نمانده...
دعایم کن...
 
برچسب: hossein - hussain - muharram - ashoora - ashoura - karbala - shia

برچسب‌ها: می نویسم برای تو, حال روزاین روزهایم را رنگ و بوی خودت بده آقایم
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 20:2 توسط دل خسته| |

 دلت که تنگ بشود اختیار چشمانت هم از کف میدهی...

 

فارغ از هر زمان و مکانی...

 

فقط یک تلنگر کوچک کافیست که اسمان چشمانت بی وقفه ببارد...

 

این کلمات بهانه است برای وصف حال دل خسته ...

 

چندیست دل تنگم و بی قرار...و در پی کمی قرار...

 

گشته ام گشته ام  و یافتم  مان که قرار بی قراری های من است...

 

توان ناتوانی های من است...

 

امید دل خسته ی من است...

 

و آن شما بودی مولا...همانی که مدتی از بودنتان غافل شده بودم...

 

اما باز با هرچه دارم و ندارم آمده ام سوی شما..و محتاجم،مجتاج نیم نگاهی از شما..

 

خواهی ردم کنی خواهی بپذیرم...

 

اما من محال است که دیگر فراموشتان کنم...

حالا زیر باران چشمانم دست به دعا برداشته ام  و برای آمدنت این چنین دعا میکنم:

 

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر وجعلنا من خیراعوانه و انصاره والمستشهدین بین یدیه...

 

شنیده ام زیر باران دعا مستجاب میشود...

 

و دعای من هم مستجاب می شود ان شاءالله...
 

+پی نوشت:
تصویر و پوستر از دل خسته-راهیان نور غرب-شهریور93

+دل نوشت:خدایا مرا همان کن که خودت میخواهی....
+دل نوشت:
دل به یاد حرم بی تاب شد امشب/چشمها به یاد حرم نمناک شد امشب....با نگاهی که به آسمان افتاد/زخدا طلب کرببلا کرده امشب....
خدای من...
 یک بار دیگر قسمتم کن...

+دل نوشت:
مرغ دلم یک بام دارد،دو هوا...گر مشهد میرود گر کربلا....
این روزها دلم بین کربلا و مشهد سرگردان است....

+دل نوشت:
برای دایی شهیدم...
عزیزمن...مهربان من...بهترین من...
هرکاری کردم که ازخواهرزاده ات راضی باشی،نشد...نشد که ابرویت را حفظ کنم حداقل نزد رفقای شهیدت...
شرمنده که خواهرزاده ی خوبی نیستم برایت...
اما عزیزم بدان خیلی دوستت دارم...
دایی...
تو از حال دلم باخبری...تو مرا میفهمی...کمکم کن...کمکم کن...

هر روز دلتنگ تر از قبل میشوم برایت...دل تنگِ دل تنگِ دل تنگ...
راستی اینجا همیشه حست میکنم...میدانی که...
دعایم کن ..لطفا...لطفا..
نگذار درگیر این دنیای خاکی شوم...پرواز را به من هم یاد بده...
راستی:
پیشاپیش سالروز
شهـــــــــــــــــادتت مبارکــــــــــــ بهترین دایی دنیا....
  


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, لطفی بر این گدا کن
نوشته شده در پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 16:16 توسط دل خسته| |

یبابگوآب عاشقی بر دستت بریزم،

 

بیا بگو بخوان،بخوانم،

 

برگرد،برگردم ،

 

بگو بمیر،می میرم!

 

مولای من!من به عشق شما نفس می کشم و برای دیدارت بضاعت مزجاتم فقط همین دل شکسته است...

 

همان که گاه گاهی دل تنگ شما می شود...

 

همان که به یاد شما هست...


همان که محتاج دعای شماست...


همان که بهر آمدن شما دعامیکند اما گناهانش مایه ی شرمندگی اش شده...

 

خجالت می کشد دیگر حتی پیش خدا شکایت کند،شکایت کند از فراقت...

 

حال آنکه میداند گناهانش حجاب ظهورمولایش است...


ا
ما امشب این چنین خدایش را میخواند...


"
یا راد یوسف علی یعقوب"


ا
ی بازگرداننده ی یوسف به یعقوب!


 مگذار دمی بی یوسف نفس بکشم...


+پی نوشت:
تصویر از دل خسته....

+دل نوشت:
سیدی أخرج حب الدنیا من قلبی....

+دل نوشت:
کربلا،چه کردی تو با دل من؟!کار من شده سوختن...سوختن در هوای تو...
روزی نیست که یاد آن روزها را نکنم....

آنان که بوی کربلا را نفس کشیده اند
محال است که در اینجا راحت نفس کشند...
السلام علیک یا أباعبدالله الحسین(ع)
السلام علیک یا ساقی العشان یا ابالفضل العباس(ع)

+دل نوشت:
دایی شهیدم
محمدرضایم...
مهربان من...
روزگار نبودنت را برایم به تصویر میکشد و تمام زندگیم و مهمتر از آنان دلم،بودنت را.........
این روزها خیلی دلتنگم....دل تنگِ دل تنگ.....
حرفهایم با تو بماند در صفحه ی دلم...
برایم دعا کن که محتاجم....

 


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, آقا جان چه شود که برای من بیچاره دعا فرمایی
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393ساعت 21:14 توسط دل خسته| |

ای خوش ترین بهانه ی ماندنم!


آخر من اگر  پروانه نبودم که گرد تو نمی گشتم!


تو  تنها خواهشی بر این دل بیمار!


و عمر اگر می رودتنها حاصلش این است


که لحظه ای با تو باشم و در هوایت بگردم


اما افسوس...عمرم و جوانیم بی تو می گذرد...


مولا ،من بیم آن دارم که بمیرم پیش از آنکه  تو را ببینم...


عزیز مصر وجود من!


به من بگو کجا جستجویت کنم؟!


سر کدام رهگذر بنشینم!


چشم به کدام راه بدوزم!


من اگر خانه ات را می دانستم خودممی آمدم،


اما نمی دانم در کجایی؟!!


کنار کعبه ای یا کربلایی؟


و شاید هم همین جایی...


اما هرکجا که بشی...دل من همراه توست...


ای کاش میشد یعقوب وار بگریم در غیبتت،تا چشمانم سفید شوند...


ای کاش در انتظارت عمرم سپری می شد...


ای امید دل من!


من به خواب و نقش خیالی از توقانعم!


منت بگذار ای بهار من!آخر من هم دل دارم...


بزدای زنک غم از دلم به اشاره ای و نظاره ای...

 
با ذکر صلوات برای سلامتی امام عشق دانلود کنید...
+دانلود دردو دل با امام زمان(عج) از جلیلوند
"قرار بود نامه ام رنگ درد نگیرد که گرفت..."

پرانتز باز
آیت الله بهجت(ره):
او«امام زمان(عج)» در زندان است،خوشی و راحتی ندارد و ما چقدر از مطلب غافلیم و توجهی نداریم..."1"
پرانتز بسته

+پی نوشت:تصویر از دل خسته..

+دل نوشت:کیفَ اَنسیک و لم تزل ذاکری، وکیف اَلهو عنک و اَنت مراقبی...
الهی...چگونه فراموشت کنم در حالی که تو همیشه در یاد منی...چگونه دل به جای دیگر نهم درحالی که تو با پاینده ی منی...چشم به من دوخته ای...
-
خدایا چقدر به آن چند روز باتو بودن احتیاج داشتم...ممنون بابت آن روزهای خوب...
کمک کن سیاهی گناه مرا از تو جدا نکند...

+دل نوشت:
یاحسین(ع)
دل سرگشته امشب هر سو پی ات گشته،تا یابد قراری بهر بی قراریش....
ربنا آتنا فی الدنیا زیارة الحسین(ع) و فی الاخرة شفاعـة الحسین(ع) و قنا عذاب فراق الحسین(ع)...

+دل نوشت:
دایی شهیدم...
دلتنگی ات مرا از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است.....
کوتاه میکنم حرفهایم را...
قفس دنیا مرا به بند اسارت کشیده است...
دلم هوای پرواز دارد...
اما..
دعایی تا که ....

+پی نوشت:
امام علی(ع):
اگر کوهی مرا دوست داشت،در هم می شکست...
"نهج البلاغه"

+++پی نوشت:
از همه همسنگران مجازی معذرت میخواهم که فعلا نمی توانم به وبلاگهایشان سربزنم، ان شاءالله بعداتمام امتحان ها خدمت میرسیم...
یاعلی

1.از کلام آیت الله بهجت.ص47

ان شاءالله بعد از ماه رمضان وبلاگ، به روز خواهم شد....

التماس دعای فرج

یاعلی


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, یعقوب زمانم من و درخلوت شب ها, گریم ز غم یوسف افتاده به چاهی
نوشته شده در پنجشنبه یکم خرداد 1393ساعت 12:27 توسط دل خسته| |


مولای دل ها...


آن قدر به این در و آن در زدم که در به در شدم...


آن قدر بال و پر زدم که بی بال و پر شدم !


هر روز رفتم و اکنون در جای اولم....


سوالم این است ؟


کسی که در به در است

،
بی بال و پر است و هنوز در خانه اول است....


پیش تو جایگاهی دارد ؟!


 مهربان مولایم...


دستانم را بگیر...


میخواهم از اول شروع کنم....


دل خسته

 

+پی نوشت:تصویر بالا از دل خسته....

+دل نوشت:
یا من أرجوهُ لکلِ خیر....ای آنکه برای هر خیری به او امید دارم.....
چه آرامم میکند خواندن این دعا...
ماه رجب هم آمد...

+دل نوشت:
بخشی از یکی از نامه های شهید چمران:
"از حال ما بخواهی؟زنده ایم....در تب و تاب،در زد و خورد،در میان امواج بلا،در میان طوفان حوادث،در جنگ با سرنوشت،در مبارزه ای برای بود و نبود....."

+دل نوشت:
دایی شهیدم...
این روزها محروم شده ام از آمدن کنار مزارت....انگار یتیم شده ام...انگار چیزی را گم کرده ام...
حالا حسرت روزهای کنار تو بودن را دارم...
آری میدانم...
دلم خوش است...
تو اینجا هم کنارم هستی...اما...
مهربانِ من..
ا
ز حال خواهرزاده ات بپرسی میگویم:
"حالم خوب است اما با تو بهتر میشوم...."
برایم دعا کن عزیزترینم...
محتاجم به دعایت...
راستی قرارمان که یادت نرفته؟!!

+دل نوشت:
داره دلم هوای حسین(ع)...
هوایی شده برای حسین(ع) ...
آقا خودت بگو؟!
چطور بسازم با درد دوری؟!
-
این روزها که دل تنگ میشوم صورتم را میچسبانم به کاشی حرم....

خنکای کاشی دلم را آرام میکند...هرچه است بوی حرم را دارد...
السلام علیک یا ساقی العشان...

+فقط برای تو:امشب تو را از خدا میخواهم....فقط تو را....

+بعداً نوشت:ای کاش یاد بگیریم زود درمورد دیگران قضاوت نکنیم...همین!


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, مرا ببخش که سرم گرم زندگیست
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393ساعت 10:57 توسط دل خسته| |

اگر تمام نامه ها و ترانه های عاشقانه عالم را جمع کنید،اگر هر کسی به هر کسی عشق ورزیده و عشقش را در قالب نامه یا ترانه ای ابراز کرده،دروغ یا راست،با مبالغه یا غیر آن،همه را جمع کنید، و مضامین عاشقانه آن ها را بررسی کنید،سپس بهترین هایش را گزینش کرده و با مضامین دعای ندبه مقایسه کنید،خواهی دید که بلندترین مضامین آنها  نیز به گرد کلمات عاشقانه این دعا نخواهد رسید...

مگر کسی می تواند به کسی اینقدر محبت پیداکند که یک نفر می تواند به امام زمان(عج) محبت پیدا کند؟

اگر کسی به حضرت،عشق را پیدا نکرد،باید خودش را سرزنش کند،با گفتن زبانی و الکی هم نمی شود عاشق شد...

باید به جایی برسیم که از صمیم قلب به امام زمان(عج) بگوییم:
"بی همگان به سر شود،بی تو به سر نمی شود...
داغ تو دارد این دلم،جای دگر نمی شود..."

اگر در گفته ی خود صادق نباشیم،فرشته ها در جواب ما می گویند:
"تو راست نمی گویی،اصلاً ایشان باشد یا نباشد،تو زندگی ات را می کنی و دلت را هزار جا فرستاده ای....آن قدر دلگرمی های الکی برای خودت درست کرده ای که نوبت به ایشان نمی رسد،چه برسد به اینکه دلت وقف آقا شده باشد..."

(منبع:کتاب انتظار پناهیان)

مهربان مولایم....

وای بر ما اگر غرق در روزمرگی ها این دنیا شما را فراموش کنیم....

وای بر ما اگر نادیده بگیریم اشک های شبانه تان را...

وای بر ما اگر فقط بر لبمان دعای فرج باشد اما یک قدم بر نداریم برای ظهورتان....

وای بر ما اگر عاشق مولایی چون شما نباشم....

وای بر ما اگر ....

 
با ذکر صلوات برای سلامتی امام عشق دانلود کنید...
-
-ای پسر فاطمه(س)...
نمی دانم کجا و در کدام راه منتظر آمدنت باشم و به احترامت بایستم...
 میدانی آقاجان!آنقدر منتظرم در راه آمدنت...
وقتی که بیایی باز هم چشمانم می بارد...
اما این اشک فرق دارد با اشکهای فراقت
این اشک ها ،اشک شوق است که می بارد از چشمهای من...
دل خسته ام می گوید دیر نیست،
آن وقت که با این چشمهای بارانی نگاه بیندازم به رخسار زیبایت که سال ها محروم بودم از دیدنش...
و بگویم:
خوش آمدی ای عشق بی مثال .........
خوش آمدی آقای خوبی ها....


+دل نوشت:برای آنکه نزد تو آیم در جستجوی شفیعی بودم ،واسطه ای می جستم تا مرا به حضورت بپذیری،میانجی طلب می کردم تا مرا از درت نرانی...
و خدایا!مهربان تر از تو نیافتم!
چه کس این عصیان محض را واسطه خواهد شد؟!
چه کس شفاعت نافرمانی یک عمر خواهد کرد؟
از خوان تو بانعیم تر کیست؟
وز حضرت تو کریم تر کیست؟
خدایا!برای آمدن نزد تو هم تو را شفیع قرار می دهم...
خدایا!این دل خسته پای رغبت به سوی تو می دواند و این دل شکسته جبر تو را طلب می کند و.....
"مناجات راغبین امام سجاد(ع)"

+دل نوشت:
دایی شهیدم..
دلِ من بردی و من پی اش می گشتم
آخر آن گم شده را سر کوی تو پیدا کردم...........

دایی محمدرضا...
این روزها خیلی بغض دارم...خیلی...
اینجا همه چیز فرق کرده...
هر وقت که از شهر میگذرم و نگاهم به تصاویر شهدا می افتد خجالت می کشم نگاه کنم...
شما برای چه رفتید؟!حالا وضع ما چگونه شده؟!
خودتان که شاهد و ناظر هستید...
دیگر گفتن فایده ندارد...
-
دعایم کن دایی مهربان من.....

+دل نوشت:

یاحسین(ع)
کرب وبلا....
حالا من مانده ام و یک دنیا بی قراری....
حالا من مانده ام و خیال حرم...
خودت بگو آقا...
مگر میشود فراموش کرد لحظه های با شما بودن را....!!!

+پی نوشت:

تصویر از دل خسته...

+بعدأ نوشت:
حرفهایم دل نوشت نیست آقاجان...
درد نوشت است...
باور کن سخت است بودنم در روزهایی که پرشده از نبودنتان.....


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, گفتم دعا کنم که بیاییی ببینمت, مانند مهزیار تو باشد ولی نشد
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 15:26 توسط دل خسته| |

تو حدیث کساء می خوانیم که جبرئیل از خدا اجازه گرفت تا وارد بر اهل کساء بشود و خداوند به او اجازه داد....

باز وقتی به زمین آمد از رسول خدا اجازه گرفت!جبرئیل دوباره اجازه گرفت!

-گفتند:چه قصدی داری؟گفت:می خواهم خانه را آتش بزنم....

گفتند:در این خانه فاطمه(س) است...

با بی شرمی گفت:اگر چه فاطمه(س) باشد،من این خانه را با اهلش آتش می زنم............

بر قاتلین فاطمه زهرا(س) تا ابد هزاران بار لعنت........

پرانتز باز
از کودکی بوده ام جیره خوار سفره ی زهرا(س)
تا به امروز سوخته ام در غمِ غربتِ زهرا(س)...

"دل خسته"
پرانتز بسته



یک کوچه..یک مادر..یک سیلی..یک در....

یاحضرت مادر دریاب....
شنیده ام آن هنگام که میخ در سینه تان را نشانه گرفت....
دست های علی تان را بسته بودند...
و تنها یک مرد تنها با دستانی بسته مانده بود در جمع نامردان.....
شنیده ام هنگامی که در میان کوچه های تنگ بین چهل نامرد  ...
دست آن حرامی به صورتتان بلند شد...
پسرتان حسن(ع) شاهدِ این ماجرا بود...
امان از دل امام حسن(ع)...

السلام علیک یا زوجه ولی الله....
.
.
.

مولای خوب من...
یاصاحب الزمان....
شهادت مادرتان تسلیت باد....

آجرک الله یا صاحب الزمان....


+دل نوشت:
هرچه که میگذرد از هر کوچه که هست متنفرتر میشوم......
لعنت بر کوچه ای که مرا بی مادر کرد....

+دل نوشت:
هرکس که به لباس عزای ما طعنه زند
فردا به یک نخ آن هم اسیر ماست....
افتخارم این هست که سیاه پوش توأم یا زهرا(س)...

+دل نوشت:
دایی شهیدم دعایم کن....
تا شرمنده حضرت زهرا(س) نشوم....

پی نوشت:

تصویر از دل خسته...
غرفه های بین الحرمین...
یادش بخیر...
 

برچسب‌ها: می نویسم برای تو, چقدر غریبی در اینجا مولای من
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393ساعت 0:33 توسط دل خسته|

پرده اول:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ...

وارد حرم که میشوی ناخودآگاه اذن دخولت اشک میشود و چه سری دارد این اشک.............

ایوان نجف عجف صفایی دارد      حیدر بنگرد چه بارگاهی دارد

ایوان طلای نجف را که می بینی،دلت نمی آید یک لحظه از تماشایش دل بکنی و پلک بزنی...دلت میخواهد در رواق رو به ایوان طلا بشینی و زار زار گریه کنی...

رقص پرچم سیاه یا فاطمه زهرا(س) بالای گنبد خوش روضه بود برای دلم...

انگار خواب بودم...چشمانم باور نداشت بودن در آنجا را....

فاطمیه بود و من کنار مولایم امام علی(ع)......

همان آقایی که روزی دستش را بسته بودند و همسرش پشت در.......بماند بقیه اش....(هوای روضه کرده دلم)

ای کاش میشد وصف کرد اما حیف.... قلمِ ناچیز من کجا و عظمت آنجا....!

لحظات ناب سال تحویل روبه ایوان طلا ،حین خواندن دعای کمیل که دیگر قابل وصف نیست...

ای کاش زمان به عقب برمیگشت...

پرده دوم:

یاحسین(ع)...

تاکه نگاهم به گنبدت افتاد...از خود بی خود شدم...

تا که وارد صحنت شدم...لرزشی تمام وجودم را گرفت...پاهایم توان از دست داد...فقط عشق تو مرا به جلو می بُرد...عشق در کنار تو ماندن...

قدم قدم وارد شدم...گوشه ای نشستم و زیارت نامه بر لبانم جاری شد...

السَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّهَ اللّهِ وَابْنَ حُجَّتِهِ
السَّلامُ عَلَیْکَ یا قَتیلَ اللّهِ وَابْنَ قَتیلِهِ
السَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللّهِ وَابْنَ ثارِهِ  السَّلامُ عَلَیْکَ یا وِتْرَ اللّهِ المَوْتُورَ فِی السَّماواتِ
وَالأَرْضِ.....

حالا دیگر دلم تحمل انتظار نداشت....می کِشاندَم کنار ضریحت....

جمعیت موج میزند.....سخت بود نزدیک ضریح شدن....

اما دل حرف حساب سرش نمی شد...

دور از تو دست دراز کردم...

تا که به خود آمده ام دیدم چسبیده ام به ضریح و صدای هق هق ام بلند شده..............

انگار سال ها بود که اشک نریخته بودم....هرچند اشک همدم روزهای من است اما.....

بین این همه جمعیت حالا من،کنار شما بودم زیر قبه....

نمی دانم چند دقیقه در همان حال گذشت...انگار اشک هایم خیال قطع شدن نداشت....من بودم با دلی خسته و چشمانی بارانی و حرفهایی که فقط و فقط باید به شما میگفتم و باری از دعا که بر دوشم سنگینی میکرد.....

تا به خود آمدم..صداهایی مرا متوجه خود کرد...

"خانم حرکت کن"....بگذار بقیه هم دستشان به ضریح برسد....

می خواستم داد بزنم...می خواستم بلند بگویم....

کار خودش بود...کار ارباب خوبم بود راه را برایم باز کرد.....

آنقدر مهربان است که.............

اما فرصت نبود...

باید جدا میشدم......

شاید باز مرا سوی خودش بخواند....

پرده سوم:

السَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا الْعَبْدُ الصّالِحُ الْمُطیعُ للّهِ وَلِرَسولِهِ وَلاَِمیرِ الْمُؤمِنینَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ صَلّى اللّهُ عَلَیْهِمْ وَسَلَّمَ...

وَالسَّلامُ عَلَیْکَ وَرَحْمَهُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ وَمَغْفِرَتُهُ وَرِضْوانُهُ وَعَلى رُوحِکَ وَبَدَنِکَ...

السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبَا الْفَضْلِ الْعَبّاسَ بْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ...

نمیدانم از چه بگویم...

نگاه اول...

شاید فکر نمیکردم روزی اینچنین نامت مرا از خود بی خود کند...

هنوز مانده ام که چطور این چند روز که مهمان سفره برادرتان و شما بودم،اکثر اوقات مسیرم به شما ختم میشد؟!!!!

هرکجا بودم...از هرکجا می آمدم...

خود را جلوی حرم شما می دیدم.......

عباسِ زینب(س) برایت بگویم از درد دلم؟!

چند روز نگذشته که از کربلا وارد قفس اینجا شده ام...چند روز نگذشته که دیگر هوای بین الحرمین را نفس نمیکشم...

چند روز نگذشته که حرم آقایم حسین(ع) را ندیده ام....

اما سخت دل تنگ و پریشانم...

روزهایم پر شده از یاد لحظات خوش آنجا...

یادش بخیر سه شبی که داخل صحن امام حسین(ع) ورودی ضریح آنجا که بر سر درش حک شده :"حسین منی و أنا من حسین"با شنیدن روضه شما دیوانه شدم.........بماند.....

یادش بخیر...

پرده چهارم:

دلم "دل" است والله زبان نمی فهمد....فقط مدام زمزمه میکند دلتنگی دارد و .....

دلم مدام مرور میکند آن شب آخر را...آوارگی عجیب بین دو حرم را....

بی قراری را....

دلم حتی دلتنگِ بغض کشنده ی وداع است...سخت بود لحظات دل کندن...دل کندن از آنجا از جان دادن سخت تر بود....

حالا دل من هر روز،هر شب با لحظه لحظه های بودن در آنجا زندگی میکند...

دوست دارد مثل آن چند روز،شب ها بیدار بماند در صحن ارباب....

دوست دارد مثل آن چند روز،صبح،ظهر،غروب،شب شال عزایش به گردن بیاندازد و برود پی عشق بازی....

روزهایی که فاصله فراق تا وصال تنها"ده دقیقه" قدم زدن بود....

برای تو مهربان مولایم مهدی جان....

امروز هم مثل دیروز دیروز هم مثل امروز ،
وقتی که تو نباشی..
فرقی نمی کند...
چه یک روز ، چه یک سال
بی تــــــــــو ،
همه مثل همند ، سرد و خالی و تهی
این روزها از برای نبودنت عابد شده ام...
از تک تک این دل شکسته ام تسبیحی ساختم
هر روز ذکر تو می گیرم و دعای آمدنت را می کنم.........

این روزها،برای آرامش قلب مولایمان دعــــــــــــــــا کنیــــــــــــــم...


+دل نوشت:
خدایا شکرت....
خدایا خودت از حال دلم خبر داری....
خدایا این سفر را آخرین سفرم قرار نده......

+دل نوشت:

دایی شهیدم...
هر جا که رفتم به یادت بودم و به نیابت از شما...
کنار ضریح امام حسین(ع).....خودت بهتر میدانی...
مهربانم....
گر تو را بی ما صبوری هست،ما را تاب نیست.....
چفیه و کتابچه ات لحظه ای از من جدا نمیشد....
میدانم که خواهرزاده ی خوبی برایت نیستم اما....
برایم دعا کن دایی محمدرضا.......


+دل نوشت:اینگونه نوشت دلم امشب:
گوییا این دل امشب هوایی شده است...
سوی حسین(ع) کرب و بلایی شده است...

+دل نوشت:

اللّهُمَ صَلّ عَلی فاطِمَه و اَبیها و بَعلها وَ بنیها وَ السّر المُستوَدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاط به عِلمُکَ
...
من چی بگم از بی وفاییِ این زمانه؟
من چی بگم از آتیش و ظلم بی بهانه؟
من چی بگم از سیلی و ضرب تازیانه؟!

واویلا از غم و غربت و غریبی....

+پی نوشت:

تصویر دوم و سوم از دل خسته...

+پی نوشت:
دعاگوی همه همسنگران مجازی بودم...

برچسب‌ها: می نویسم برای تو, آسمان دلم از برای تو ابریست, بر دلم بتاب خورشید جهان افروز
نوشته شده در دوشنبه یازدهم فروردین 1393ساعت 2:41 توسط دل خسته| |

آمده ام سوی تو با چشم ترم
و دلی پر ز غم دوری تو
و لبی باز به سلامی بر تو
ایستاده رو به حرم
دست بر سینه گذارم
و سرم پایین ست...
تکان های لبم،نام تو را میخواند...
السلام بر تو حسین...
تا که دادم سلامی بر تو
دیگر تاب از کف داد دلم...
من کجا اذن ورود؟
من کجا؟ماندنِ بین دو حرم؟
من کجا؟این همه لطف؟
دیگر پاهایم توان از دست داد
و حال،این منم افتاده به زمین
اما باز نتوان نگه اندازم سوی حرم
و ناآگاه سجده کنم سوی تو با چشم ترم
و بگویم به تو آقا که،
سخت بود این همه دوری

سخت بود...

"دل خسته"

روزها سپری شد...و نوبت ما هم ...
این را مطمئنم که آقا اگر سفر کربلایم را جور کرد به خاطر لیاقت نبوده چون لیاقتی ندارم...
و تنها یک تلنگر که شاید...
اصلاً حالِ دلم گفتنی نیست و در هیچ واژه ای نمی گنجد....
واژه ها چه میتوانند بگویند...
از روزهایی که می شنیدم کسی زائر کربلاست اما من مانده ام در اینجا...از اربعین ها که رفت و زائرانش پیاده قدم به بارگاهش می گذاشتند و من حسرت به دل نظاره گر رفتن آن هابودم...
از روضه های محرم...از شنیدن نوای"بر مشامم میرسد بوی کربلا"....
از روزهای سخت سال گذشته...
باور دارم که خدا اگر چیزی را میگیرد در برابرش چیزی می دهد هزار برابر باارزش تر...
حالا میتوانم بگویم:
اجر صبریست که در این شاخ نباتم دادند....

هنوز باور ندارم که حضرت ارباب اذن ورود داده...
کربلا...کربلا رویای هرشبم..اما سهم من حسرت بود و بس...بدرقه زائرانش با اشک...شنیدن لحظات شیرین زائرانش و باز هم اشک حلقه زده در چشمانم....
مدتهاست بغضی در گلویم هست که اجازه شکستن نداده ام...
حالا این بغض کم کم خیال شکستن دارد...مگر میشود کنار ارباب بروی و نگویی از دلتنگی هایت و...

یاحسین(ع)
انتظار دیدن کربلایت شب و روز را برایم بی معنی کرد....
مدتهاست لحظه ها را شمارده ام...ثانیه ثانیه...دقیقه به دقیقه...ساعت به ساعت...روز به روز...هفته به هفته...ماه به ماه...
به شوق وصال...
من بودم و خیال یک لحظه در ذهن...
سجده مقابلِ حرم...چشم به گنبد...اشک روی گونه......
حالا چیزی تا واقعیت نمانده ان شاءالله....
دعوت شده ام به یک جرعه دیدار کربلایت...



همسنگران حلال کنید...


چند روز پیش پیامکی برایم آمد از بسیم چی امتداد:

شهید منصور قروه ای:

خداوندا!خیلی آرزو داشتم که دستم به ضریح مقدس حسینت برسد و از نزدیک آن را لمس کنم،ولی افسوس که به این آرزو نرسیدم و امیدوارم که رزمندگان تو بتوانند به جای ما ضریح آن حضرت را در بغل گرفته و به جای ما گریه کنند و...

بگویند:حسین(ع) جان! افرادی بودند آرزوی زیارت تو را به گور بردند....

این جمله عجیب تکانم داد...
آن ها را از دست امام حسین(ع) جام گرفتند و با این حال ما را قاصد خودشان سوی دیار عشق فرستادند...
ما ماندیم و این همه تمنا و خواهش برای زیارت یک لحظه حرم او...حال آنکه آنان بی منت شب های جمعه مهمان امام عشق بر یک سفره اند...

چقدر جسارت مي‌خواهد بي ياد شهدا پا به كربلا گذاشتن...انصافا توي بين الحرمين و به پيش شش گوشه چقدر ياد شهدايي كرديم كه اين معبر را برايمان باز كردند؟؟

راوی ای میگفت: عزیز آزاده‌اي تعريف مي‌كرد(خدا رحمتش كند): كه يكبار قبل آزادي از طرف صليب سرخ براي زيارت كربلا بردنشان. بعد يك مدت خيلي كوتاهي وقت براي زيارت دادند. اين رزمنده هاي اسير مي‌روند داخل مي‌بينند حرم آقا امام حسين كه آن موقع هنوز دست شيعه هاي ايراني به آن نرسيده بود. چقدر كثيف است. مي‌بينند از شان حرم به دور است اين آلودگي ها...نه خادمي...نه دلسوزس...به سرعت تصميم به تميز كردن حرم مي گيرند. هيچ امكاناتي هم براي تميز كردن نداشتند مي‌گقت بچه ها لباس هايشان را درميآورند...مثل جارو كف حرم مي‌كشيدند...عرق گيرهايشان را در مي آورند وبا بدن برهنه مثل دستمال به ضريح ميكشيدند... وقت كم بود آنقدر كه حتي فرصت زيارت پيدا نكردند...بچه ها اشك مي ريختند و تميز ميكردند...بعثي ها مي ريزند داخل كه بچه ها را ببرند...اما بچه ها از كارشان دست نمي‌كشيدند...آن ها شلاق ميزدند و بچه ها زير باران شلاق حرم آقا را تميز مي كردند...
آنوقت ما ميرويم بين الحرمين با آن همه شكوه و جلال شيعه فكر ميكنيم اول زيارت كدام عزيز برويم بهتر است؟؟؟واي بر ما! واي بر ما اگر حق اين شهدا و رزمنده ها را به جا نياوريم اما كربلا طلب كنيم؟
واي بر ما اگر براي اين انقلاب دستي نجبانيم و فكر كنيم با زيارت حسین(ع)مطهر مي‌شويم...كه طهارت در خون غلتيدن به هدف اسلام و انقلاب است..........


مهربان مولایم...

سالی دیگر در حال رسیدن است و تو هنوز نیامدی...بهاری در راه است و ما هم چنان در زمستان نبودنت به سر می بریم...
وقتی تو نباشی بهار معنا ندارد...بهار منتظرانت ظهور توست...عید منتظرانت روزیست که تو بیایی...

خجالت می کشم از خودم که تو را در واژه ها می جویم.....
خجالت می کشم از خودم که برای آمدنت کاری نکرده ام....
خجالت می کشم از خودم که نام منتظر بر خودم نهاده ام...این چه منتظریست که روزهایی را میگذارند بی آنکه حواسش باشد مولایش، اشک در چشم دارد و منتظراست...
منتظر به راه آمدن منتظرانش...
خجالت می کشم از خودم بااینکه میدانم شاهد اعمالم هستی اما باز....
خجالت می کشم از خودم که لایق دیدارت نیستم....چشم های  گناهکارم بس که سیاه شده ،روشنایی وجودت را نمی بیند....
خجالت می کشم از خودم،آقا....
این خیابان ها رنگ و بوی تو را ندارد...انگار خیلی ها یادشان رفته تو هستی...چقدر غریبی آقا....
اینجا خیلی ها در هیاهو زندگی گم شده اند،دغدغه هایشان فرق کرده...پول وشهرت و...جای همه چیز را گرفته...اینجا خیلی ها فراموش کردند که تو خواهی آمد یک روزی از همین روزها....
آقاجان...
در تاریکی این دنیا ظهور تو روزنه امیدی برای دل خسته ی من است....


زیارت کربلایم پیشکشی به ساحت صاحبِ دلها حضرت مهدی(عج)،شهدا و دایی شهیدم...

پرانتز باز

لطف حضرت زهراست اینک راهیم
ورنه بی امضای او کربلا جایم نبود....

"دل خسته"

پرانتز بسته


+دل نوشت:
تو پناهگاه منی،تو کهف منی،تو مأمن منی،وقتی که راهها و مذهبها یا همه ی خرفه هایش مرا به عجز می کشاند...و زمین با همه وسعتش برمن تنگی می کند.....
"برگرفته از دعای امام حسین(ع) در روز عرفه"


+دل نوشت:
خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد...
آرزوند نگاری به نگاری برسد.....


+دل نوشت:
می روم به خاطر دلم
می روم به سوی حاصلم
می روم ولی شکسته بالم....

+دل نوشت:
دایی شهیدم...
انگار امروز کسی آمد و
هوای دلتنگی ات را هی در آسمان اتاقم پاشید اما تو نبودی...
------------
کربلا به همه چیز می ارزید برایم مهربانم...
ممنون...
این همه محبتت تو کجا؟!و من با این همه روسیاهی کجا؟!...
امسال تحویل سال کنارت نیستم اما کنار قبر امیرالمومنین در نجف(ان شاءالله) نائب زیاره ات خواهم بود.....
دعایم کن مهربان من...دعایم کن...


+پی نوشت:

من شیعه نی ام که سیه بر این تن نکنم...
ای وای بر من و این سال جدید...
ما عزادار غم شهادت مادرمان فاطمه(س) هستیم....

+دل نوشت:
مولایم حلالم کن...حلالم کن...حلالم کن...


+پی نوشت:

ان شاءالله 26 عازم کربلایم...حلال کنید...
دعاگو خواهم بود ان شاءالله...


+پی نوشت:
دو چیز باارزش که ان شاءالله همراهم خواهد بود یک شال عزای مشکی ام و دیگری چفیه دایی شهیدم...

+پی نوشت:
عکس از دل خسته..


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, صاحب زمان من حلالم کن
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 0:0 توسط دل خسته| |

سال ششم هجرت بود که تو پا به عرصه ی وجود گذاشتی..ای نفر ششم پنج تن!

بیش از هرکس،حسین از آمدنت خوشحال شد.دوید به سوی پدر و با خوشحالی فریادکشید: "پدرجان!پدرجان! خدا یک خواهر به من داده است!"

زهرای مرضیه گفت:"علی جان! اسم دخترمان را چه بگذاریم؟"

حضرت مرتضی پاسخ داد:"نامگذاری فرزاندنمان شایسته ی پدر شماست.من سبقت نمی گیرم از پیامبر در نامگذاری این دختر.."

پیامبر در سفر بود.وقتی که بازگشت،یک راست به خانه ی زهرا وارد شد،حتی پیش از ستردن غبار سفر،از دست و پا و صورت و سر...

پدر و مادرت گفتند که برای نامگذاری عزیزمان چشم انتظار بازگشت شما بوده ایم...

پیامبر تو را چون جان شیرین،در آغوش فشرد،بر گوشه ی لب های خندانت بوسه زد و گفت:"نامگذاری این عزیز،کار خود خداست.من چشم انتظار اسم اسمانی او می مانم."

بلافاصله جبرئیل آمد و درحالیکه اشک در چشمایش حلقه زده بود،اسم زینب را برای تو از آسمان آورد..

ای زینب پدر! ای درخت زیبای معطر!

پیامبر از جبرئیل سؤال کرد که دلیل این غصه و گریه چیست؟!

جبرئیل عرضه داشت:"همه عمر در اندوه این دختر می گریم که همه عمر جز مصیبت و اندوه نخواهد دید."

پیامبر گریست.زهرا و علی گریستند ...دو برادرت حسن و حسین گریه کردند و تو بغض کردی و لب برچیدی...

"برگرفته از کتاب آفتاب در حجاب"

بغض کردی شاید با آن که هنوز کوچک بودی، میدانستی روزهایی را خواهی دید که مادرت را در کوچه سیلی خواهند زد،پدرت را در محراب نماز شهید خواهند کرد و برادرت را....

بگذار آخرش سه نقطه بماند...

اما این همه مصائب دیدی و صبوری کردی...

نمیدانم صبر چگونه خودش را یدک میکشد..!!!
با اینکه سالهاست در مقابلت سرخم کرده و زانو زده....
صبر را باید از تو آموخت..
.

سلام علی قلب زینب الصبور(س)

از اینجا دلم را به ضریحت دخیل بسته ام بانو....



پرانتز باز

می تواند همه دم با نظر فاطمی اش
هرکه را که نظر کرد مسیحا بشود...

یا زینب(س)
نظری کن به دل خسته ی من...

پرانتز بسته

یا صاحب الزمان...
ولادت عمه تان حضرت زینب کبری(س) را به شما تبریک عرض میکنم....



+دل نوشت:
اللهم اغتنی بحلالک عن حرامک و طاعتک عن معصیتک
گاهی وقت ها دلم یک چیزهایی میخواهد،تو دوستش نداری! اما اگر شبیه اش را که خودت می پسندی،بدهی، راضی میشوم... آن وقت،دل بستن به آن می شود عبادت،به جای گناه!!!

+دل نوشت:
مهربان مولایم..مهدی جان
بارانی شده چشمان منتظرت
لطفی بورز قدم در چشمهای خیسم بگذار....

اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب کبری(س)

+دل نوشت:
به گمانم نَکِشَد عمر،بهر رضای خدا دریابم...
تا که زنده ام سر روی ضریحت بگذارم

یاحسین(ع)
دل دل میکند دلم برای دیدن حرمت...
انتظار این روزها سخت تر است...


+دل نوشت:
دایی شهیدم...
درزمین بودید و پیمودید راه آسمان را...
در زمین هستم و زمینی شده ام در آن......

مهربانم...
عاشق شدن را باید از تو بیاموزم من.....برایم دعا کن...
باز مرا سوی خودت بخوان...عجیب هوای کنارتو بودن کرده دلم......


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, دل به شوق آمدنت بی تاب است, از دوری فاصله ها شکایت دارد
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392ساعت 21:0 توسط دل خسته| |

شهید سید مجتبی علمدار:
احتیاط کن! تو ذهنت باشد که یکی دارد مرا می بیند،یک آقایی دارد مرا می بیند،دست از پا خطا نکنم که مهدی فاطمه(س) خجالت بکشد......
(کاری نکن) وقتی میرود خدمت مادرش که گزارش بدهد،شرمنده شود و سرش را پایین بیندازد و بگوید:مادر! فلانی خطا کرده،گناه کرده است.....

با ذکر صلوات برای سلامتی امام عشق دانلود کنید...

+درد و دل با امام زمان(عج)
(خیلی زیباست..)

بخشی از صوت:                                                                                                                       
امام زمان به خاطر ما جوان های شیعه به خاطر شما سینه زن های حسین،به خاطر شما عزاداران فاطمه شب و روز داره خون گریه میکنه...خدایا این سینه زن حسینه..این گریه کن مادرم فاطمه هست،این سینه زن عمه ام      زینبه..به خاطر من مهدی ببخشش و.......آقا بد کردم اشکت رو در آوردم...                                                                                                                      

وقتی پرونده ام رو نگاه میکنی..به غیر از خجالت و روسیاهی هیچ چی برات ندارم...اما امام زمان من تو دنیا از وقتی که دنیا آمدم تا الان فقط یک چیزو دارم آقا..آقا فقیرم ،گدا...من تو این اهل بیت دستم تهی هست...هیچی برا گفتن ندارم..اما امام زمان تمام دارایی و سرمایه ام یک چیز هست..
اونم این هست که از بچگی تا حالا گفتم...حسیــــــــن......
وقتی تو روضه ها اشکم جاری میشه فقط میگم یک برات کربلا میخوام...برم آقام رو ببینم دیگه هیچی نمیخوام...
امام زمان(عج) نشه یک وقت آبروم جلوی امام حسین(ع) بره؟؟!

پیش همچون تو کریمی دست خود کردم دراز...
ورنه پیش هرکسی اهل گدایی نیستم....

       

+دل نوشت:
 
این روزها،خیلی سخت میگذره...تمام وجودت کربلا رو میخواد ولی هنوز معلق مانده ای بین رفتن و نرفتن...بین دعوت شدن یا نشدن...روزهایی که فقط باید منتظر باشی و تمنا کنی که حضرت ارباب دعوتت میکنه یانه؟!!
دست رد میزند یا دستت رو میگیرد...
حال این روزهای من است...
امروز یکی از دوستان داشت میگفت:مادر و پسری همسفرشون بودند برای کربلا...ورودی مرز تنها کسی رو که اجازه ندادند،پسر این خانم بود...بین این همه زائر آقا نطلبید...مادر این آقا گفت:من میرم ...خودت برگرد...خیلی شرایط سختی هست...مادر رفت،پسر ماند با دل شکسته،چشم گریان و یک دنیا حسرت...
یک هفته نگذشت که ایشان هم راهی کربلا شدند...
امتحان سختیه...
واقعأ تا امام حسین(ع) نخواد نمیشه...ولی سخته جواب رد شنیدن....

این روزها به حال و روزِ خودم فکر میکنم...
که دائم به یاد حرم آه میکشم....

اللهم ارزقنا زیارت الحسین(ع) بحق فاطمه زهرا(س)

+دل نوشت:
دایی شهیدم...
نمیدانم الان چه شعری را در وصف شما و حال خودم بگویم...
عکست روبه رویم هست...
راستش تا چشم در چشمانت دوختم واژه ها در ذهنم گم شده است....
شاید برای حالِ الانم سه نقطه بهتر باشد....
اما مثل همیشه یک جمله را میگویم..
دعایــــــــم کن عزیزترینم....

+پی نوشت:
تصویر بالا از دل خسته

+بعداً نوشت:
امام حسین(ع) ممنونتم....


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, آقا بیا امشب برایم دعا کن, مرا از قید وبند این دنیا رها کن
نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1392ساعت 21:0 توسط دل خسته| |

چند کلام حرف خودمانی...

خداوکیلی!تا حالا شده یک کار زشتمان را به خاطر حضرت ترک کرده باشم!تا حالا شده یک موقعیت گناه را به خاطر حضرت کنار گذاشته باشیم!

منتظر آیا فقط وظیفه اش خواندن ندبه و گریه و زاری و دعای فرج هست؟!

همین فقط،خداکند که بیایی!!!!

یا هر روز بعد از نماز صبح در دعای عهد روی پا بزنیم(مثل منتظری که هیچ راهی برایش نمانده!):العجل العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان!

یک نگاه به درونت بینداز(بل الانسان علی نفسه بصیره انسان از نفس خودش آگاه است!القیامه/14)

اگر این صبحه جمعه ،آقا یک نفر را بفرستد دنبالت که فلانی نمی آیی؟حاضری دست از همه علایقت بکشی و بروی؟؟

از راه دور آمده بودند برای دیدن امامشان،فکر هم می کردند که دیگر مثل آنها نیست!(چه کسی برای دیدن امامش این همه سختی راه و...را متحمل می شود؟!)برای همین تا رسیدند پشت در خانه حضرت امام رضا(ع9، خادم آقا پرسید:چه کسانی هستند؟جواب دادند از "شیعیان" حضرتیم! خادم داخل منزل رفت و پس از لحظاتی باز گشت:حضرت اجازه دخول ندادند !!روز بعد آمدند همان جواب را شنیدند!تا 60 روز هر روز می آمدند و همین اتفاق می افتاد(ما اگر بودیم همان روز دوم قید خیلی چیزها را می زدیم!باز هم به اینها که 60 روز ماندند!)تا اینکه روز شصت و یکم تا غلام همون سؤال همیشگی را پرسید،جواب دادند: ما از "محبان"حضرتیم،این بار حضرت اجازه دادند که وارد شوند!

حال حکایت ماست...
شیعه!!!!!!

از كتاب «كافى» نقل است با اسناد خود از جابر بن يزيد جعفى (ره) از حضرت امام باقر(ع)که:
«جابر گويد: حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام به من فرمود: اى جابر آيا براى تشيّع همين بس است كه كسى ادّعا كند محبّت ما اهل بيت را؟ سوگند به خدا كه شيعيان ما نيستند مگر افرادى كه تقواى خدا پيشه گيرند و او را اطاعت كنند. شيعيان ما شناخته نمى‏ شوند مگر به تواضع و خشوع دل، و نگاهدارى امانت، و به زياد ياد خدا كردن، و به زياد روزه گرفتن، و نماز خواندن، و احسان به پدر و مادر نمودن، و مراعات فقراى از همسايگان را نمودن، و از حال آنها با خبر بودن، و از حال مسكينان و قرض داران و يتيمان با اطّلاع بودن، و به آنها رسيدگى كردن، و در گفتار از راستى تجاوز نكردن، و تلاوت قرآن كردن و زبان را از گفتگوى با مردم مگر چيزهائى كه راجع به خير آنها است بازداشتن، و افراد امين و مورد اعتماد اقوام خود بودن در همه چيزها.

جابر گويد: عرض كردم اى فرزند رسول خدا ما در امروز كسى را به اين صفت كه بيان مى‏ فرمائى نمى ‏شناسيم!
حضرت فرمود: اى جابر آراء و مذاهب فكر تو را خراب نكند و تو را در شكّ در نياورد. آيا براى انسان همين قدر كافى است كه بگويد: من على را دوست دارم و ولايت امر او را قبول دارم و در عين حال عمل به دستورات او نكند؟ و اگر كسى بگويد: من رسول خدا را دوست دارم(با آنكه معلوم است كه رسول خدا از على بهتر است)در صورتى كه عمل به سنّت رسول خدا نكند اين محبّت و دوستى براى او فائده ‏اى ندارد. بنابراين تقواى خدا را پيشه سازيد، و به آنچه خدا فرموده عمل بنمائيد. بين خدا و كسى قرابت و خويشاوندى نيست، محبوبترين بندگان در نزد خدا پرهيزكارترين آنهاست، و عامل‏ ترين آنها به دستورات خدا....

اى جابر سوگند به خدا بنده ‏اى نمى ‏تواند به خدا نزديك گردد مگر به فرمانبردارى از اوامر او، و با ما چنين قدرت و اختيارى نيست كه كسى را از آتش برى سازيم، و هيچ بنده ‏اى بر خدا نمى ‏تواند حجّتى اقامه كند. كسى كه مطيع خدا باشد او دوست ماست، و كسى كه گناه كند او دشمن ماست، و كسى را قدرتى نيست كه به ولايت ما برسد مگر به عمل صالح و اجتناب از افعال ناپسند.....»
بحار الانوار» ج ۱۵ كتاب الاخلاق ص ۱۴۸

حال با این احادیث بیاییم خودمان را محک بزنیم!
واقعأ شیعه هستیم؟!

در روایت اول کرم حضرت اینجاست که اگرچه این کار را برای بیدار شدن آن ها(و ماها) انجام داده بودند اما باز به غلام خود دستور داد هر 60بار برود و سلام حضرت را به آنها برساند...
(خودم را میگویم من حتی محب هم نیستم!چون محب کاری نمیکند دل محبوب خود به درد آید یا حداقل یک روز،دو روز ...نه هر روز!!!!!)

اما نباید ناامید بود...

باید شروع به جارو زدن دل کرد....ان شاءالله که ظهور نزدیک است...



+دل خسته نوشت:
خدای من...این روزها عجیب دل تنگم...چشم امیدم به لطف شماست....کربلای ما رو جور کن....

+دل خسته نوشت:

گره افتاده در سفرِ کرب و بلایم بانو...
با یک نگاه خودت گره ام را وا کن....
یا زهرا(س)....

ک ر ب ل ا

+دل خسته نوشت:

دایی شهیدم....
با چشم سر خواستم ببینمت اما نشد...
چشم دل اما خبر از حضورت آورده است.....

تو هستی...
تو شاهد اعمال خواهرزاده ات هستی...
کمکم کن...اونی بشم که ازم راضی باشی نه اینکه از داشتن خواهرزاده ای چون بنده شرمنده بشی....دایی...
دعایم کن مهربانِ من...........


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, امشب دعا بکن توبخواه ازخداکه من, فرداهمان بشوم که تودوست داریش
نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1392ساعت 21:37 توسط دل خسته| |

مولای دلتنگی هایم...

یادت هست سر جاده ی انتظار از من جدا شدی؟

از تو پرسیدم:این جاده نامش چیست؟! و تو گفتی انتظار و رفتی....

آنقدر آهسته که می توانستم نقش قامت رعنایت را ترسیم کنم....

به خاطر قدرنشناسی و بی معرفتی ما و به خواست محبوبت باید میرفتی که ما قد بکشیم....

حسرت بخوریم...که چرا قَدرَت را ندانستیم...

شاید هیچگاه فکرش را نمی کردم که روزی می روی........

آرام دور می شدی و اشک چشمانم آب پشتِ سرت می شود...

می دانم مولای من...

از همان راهی که رفته ای بر می گردی و ای کاش که من زنده باشم...

زنده باشم و آمدنت را ببینم...

مرا شفاعت کن یاوجیهاً عندالله...

راستش آقاجان...

خجالت می کشم بگویم خواسته ام را مولا...

می خواستم بگویم...راستش..بگویم که میشود ضمانت مرا هم کنی که...!

چطور بگویم!

می دانم می گویی این هم از منتظرم...تا چیزی میخواهد سراغم می آید...

می دانم اسباب شرمندگی توام...

اما میشود برای کربلا رفتن منتظرِ دل خسته دعا کنی.....

یک کربلا...

عجیب دلم بی تاب حرم جدتان شده مولا.....عجیب ...



پرانتز باز

جلای این مشبک های ضریح تو...
مژه های چشمانیست که؛
می آیند،می سایند رطوبت دعاهایشان ارباب...

ح س ی ن
اما
من،اینجا
رطوبت دعاهایم روی مهر کربلای توست...


پرانتز بسته

+دل نوشت:

الهی لا تکلنی إلا نفسی طرفه عین ابداً...
خدای من...مرا به چشم بر هم زدنی به خودم وامگذار....

+دل نوشت:
دایی شهیدم...
این دنیا قفسی بیش نیست...
ای کاش بلد بودم پرواز کنم مثل شما...
ای کاش...
میدانی...میخواستم بگویم دلم برایت تنگ شده اما....
چند شب پیش که دلم هوایت را کرده بودم هنگام خواندن کتاب به این جمله برخوردم...
چه خوب گفت سید شهیدان اهل قلم....
"شهیدان در جوار رحمت حق شاهدان محفل انس اند...چرا باید برای آنها دلتنگ باشیم؟برای خود دلتنگ باشیم که اموات قبرستان عادات و تعلقاتیم و گمگشته های فراموشخانه نفس....

طعم خوش زندگی گوارایت بهترینم...
برای مرده ای چون خواهرزاده ات دستی به دعا بردار...دعایم کن...

+پی نوشت:
عکس اول از دل خسته


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, با دیده ای که باز به نامحرمان شده, می خواستم ببینمت اما نمیشود
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392ساعت 22:39 توسط دل خسته| |

اللّهُمَ صَلّ عَلی فاطِمَه و اَبیها و بَعلها وَ بنیها وَ السّر المُستوَدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاط به عِلمُکَ

بی بهانه،بهانه ات را گرفته این دل خسته مولا....

بهر تو هر لحظه شاعر میشوم...
شاعری آشفته خاطر میشوم
تا که میخواهم بگویم حرفِ دل
واژه ها گم میشوند در کنج ذهن....
.
.
.

امشب حالِ دلم جور دیگریست...

دست به قلم شد دل تا بنویسد از غربتتان...
قلم این بار شد خجل از محضرتان....

.
.
.

دل گفت بنویس...قلم مقاومت کرد...بی حرکت ماند...

دل بار دیگر گفت بنویس از غریب ترین مرد زمین...

قلم این بار بغض کرد...بغضی که راه نوشتن را بست...

و از شرم روی کاغذ افتاد...

و تنها سه قطره اشک بر روی کاغذ برجای ماند...

...

و او ماند و هزاران حرف نگفته....

امضاء:دل خسته



منتظرت خواهم ماند....



+دل نوشت:

دایی شهیدم...
در دو چشمت رازی نهفته ست ای شهید
تا نگاهت میکنم،میشود آرام طوفانِ دلم....

-
-
خوش به حال شما شب جمعه در جمعتان با امام حسین(ع) .........
مخاطبِ خاصِ دلم...
برای عاشق شدنم دستی سوی خدا بردار...
دعایـــم کن...


+دل نوشت:

یا حسیـــــــــن(ع)
کربلا ...فاطمیه...قسمتم کن...
امشب بوی سیب حرم به مشامم رسیده...


+دل نوشت:

الهی فاطر بحق فاطمه(س)اللهم عجل لولیک الفرج

برچسب‌ها: می نویسم برای تو, فاطمیه نزدیک است بیاو انتقام سیلی حضرت مادر رابگیر
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392ساعت 20:45 توسط دل خسته| |

جایی است که وقتی قدم در آن میگذاری همه چیز(عطرش...بویش...خاکش...)دست به دست هم می دهد...
که برای لحظه ای هم شده از زمین جدایت کند....
گوشه ای از کربلا را می بینی...
چه خوش گفت:سید شهیدان اهل قلم:
راه کاروان عشق از میان کربلا میگذرد...هرکس در هر زمره که میخواهد ما را بشناسد،داستان کربلا را بخواند..اگرچه خواندن داستان سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد..

میرسی آن جا...
منطقه به منطقه قدم که میگذاری روی خاک...
طلائیه...شلمچه...فکه...هویزه...و...
دلت می شکند از خودت...
آنجا که هستی باز هم بی قراری...گم کرده ای داری...آری خودت را گم کرده ای...
وقتی می آیی بی قرارتر می شوی...
چون دلت را جاگذاشته ای آنجا...
پیش شهدا................

+قرار بود امروز حرکت کنیم...امافعلا لغوشد... شهدا نطلبیدن.....
باز من ماندم و یک دنیا بی قراری....

حرف دلم با شهدا:
شهـــــدا کاش مرا هم نگاه بکنید
دلِ خستـه مرا هم مصفا بکنید...
دست مرا هم بگیرید تا خـــدا ببرید...
از هیاهوی این دنیا رها بکنید...


امضاء:دل خسته

راهيان كربلا را بنگر....آنان خوب دريافته‌اند كه زندگي به خون وابسته است و پيكر تاريخ، بي‌خون خدا"ثار الله" مرده‌اي بيش نيست و سر مبارك امام شهيد بر فراز ني،رمزي است بين خدا و عشاق، يعني كه اين است بهاي ديدار.....

به ياد آر فرموده‌ي صاحب الزمان را كه ما را به اعمالي فرا خوانده‌اند كه به محبتشان نزديك‌تر است: «فليعمل كل امرء منكم ما يقرب به من محبتِنا.»و به‌راستي مگر محبت آنان در چيست؟ در محبت حسين. محب حسين محبوب خداست و كدام راه از اين نزديك‌تر؟
جلوه‌هاي شگفت‌آور حضور امت، همه حكايت از اين دارد كه آنان حضور تاريخي خود را مي‌شناسند و سر آنچه عاشورا را جاودانه ساخته است دريافته‌اند. كدام چشمي است كه از شوق به گريه نيفتد؟ مردان سخن از كربلا مي‌گويند و زنان از حجاب عفتي كه پاسدار حرمت خون كربلاييان است.

چه روزگار شگفتي! بگذار اغيار هرگز در نيابند كه اين‌همه در كام ما چه شيرين است. بگذار اغيار هرگز در نيابند كه اين قلب‌هاي ما از چه اشتياق و شور و نشاطي مالامال است و سر ما در هواي كدامين يار خود را از پا نمي‌شناسد.....
بگذار اغيار هرگز در نيابند و فرداي روشن ما را در حضور امروز بچه‌هاي ما نبينند. بچه‌هاي ما امروز در تظاهرات و هيئت‌ها و روضه‌خواني‌ها بزرگ مي‌شوند و شير مادر را مخلوط با اشك‌هاي حسيني مي‌مكند و عشق حسين (ع) با جانشان آميخته مي‌گردد و آينده‌ي انقلاب را تا فرداهاي دور و حكومت جهاني عدل در سراسر كره‌ي زمين استمرار مي‌بخشند.

بگذار دشمن خود را بفريبد و از پيوند تاريخي ما با عاشورا غافل بماند. اگر امام تنها نماند اسلام هم پيروز خواهد شد، و ما اهل كوفه نيستيم كه امام را تنها بگذاريم.....

"شهید سید مرتضی آوینی"

 

+دل خسته نوشت:
باز یک جمعه ی دیگر هم گذشت و منِ دل خسته چشم به آمدنت دوخته ام و تو نیامدی...
آقای من...شرمنده ام...
از یاری تو فقط گفتن"اللهم عجل لولیک الفرج"را بلد شدم...
حق دارد خدا تو را را نشان نمی دهد به ما...
میترسد مثل کوفیان.........!!!!!!!
آن ها هم منتظر بودند....


+دل خسته نوشت:
دایی شهیدم...آسمانیم...
چندشب پیش دلم خواست برایت بنویسم....دل تنگت بودم و بی قرار...
ناگاه دلم نوشت:
قلم که میرقصد بر صفحه دل
میکِشَد دل تنگی را از فاصله من تا تو....

.
.
دل تنگی هایم برای تو در هیچ کاغذ نمی گنجد...
بگذار دل تنگ،تنگ بماند....
عنایتی کن دایی....
دعایی کن برایم مهربان من.......

+دل خسته نوشت:
یا حسین(ع)
کربلایت فکر روز و شب من است....خیالم پرمیزند تا حرم...کربلا...سجده رو به حرم...اولین نگاه...
کی میشود مرا هم راهی کنی...؟!!!!!میترسم آرزو به دل بمیرم....


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, حال این روزهایم را تو می فهمی آقا
نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1392ساعت 21:42 توسط دل خسته| |

دلم گرفته است برای غربت مردی که مدت هاست در زندگی های روزمره مان گم شده...،مدت هاست برای آمدنش احساس نیاز نکرده ایم "این" درد دارد....درد......

نبودنش،سخت است ،سختِ سخت ...

نبودنش باید مثل خاطراتی تلخ از یک نمره ی بد همیشه یک گوشه ی ذهنمان را آزار بدهد، مثل گردو غباری که به چشم می رود همیشه اشکهایمان را جاری می کند...مثل چیزی که در گلو گیر می کند حرف زدن هایمان را با بغض کند،ته ته خوشی هایمان باید یک درد ،یک حسرت باشد که کاممان را تلخ کند.....

اما نیست!هیچ کدام از اینها نیست.....

گفتنش هم بیشتر"تعجب" می آورد تا "تأسف" به سیری کاذب رسیده ایم ...دیگر کمتر کسی به دنبال از او دانستن است،برای همین اینقدر حرف هایمان از او بوی تکرار می دهد،طعم وظیفه های از سر اجبار می دهد ،شوق را گم کرده ایم!!!

همه چیزمان روبه راه است ،روبه راه که نه پر از توهیم ...دردی هم اگر است،غمی،مشکلی،هیچ کدام از سرهای بازشدن گره های زندگیمان را بگیری به "او" نمی رسد،ما خودمان بلدیم ،بلد شده ایم!!!!!

ما به او فکر نمی کنیم ،نبودنش را درد نمی کشیم...

عصبانیتم از دست دنیایی است که اینقدر بدون او دارد خوب پیش می رود،از اینکه از جریان زندگی روزمره خارجش کرده ایم و او شده است یک اسطوره ،یک افسانه برای لحظات معنویمان ، می دانیم که می آید ، که باید بیاید ،اعتقاد دینی مان است ولی تمام این فراموشی ها دست به دست هم داده که ظهورش را باور نکنیم ، بدانیم ولی ایمان نداشته باشیم وگرنه  اینقدر بی خیال نبودیم، وگرنه دعای فرج خواندنمان از شوق بود نه شرم بی معرفتی..............

یک جای کار ایراد دارد! و من این اشکال را نه از کلیشه های تکراری غربت عصرهای جمعه که از بعضی گیرهای بی مقدمه ی دلم می فهمم...

یک چیزی انگار یک جایی از روحم خالیست ،یک زخم که رویش مرهم گذاشته نشده،گاهی می سوزد ،یک سوال که جوابش داده نشده ،وسط کم آوردن های زندگی دوباره ذهنم را مشغول می کند...

می ترسم به انکار برساندم،او خوب به ما نشناسانده اند خودمان هم دنبال درست شناختنش نرفته ایم،نیازی احساس نکرده ایم که برویم!!!!!

دلم برای مولایی می سوزد که در جمع دعاکنندگان هنوز کسی درست دلیل آمدنش را نمی داند......

من اشک زیاد دارم که بر غریبیش بریزم................................

منبع:مجله صبح امیدبا کمی تغییر

پرانتز باز

همیشه بی تو میان هنوزها لنگـم

هنوز مثل همیشه.......همیشه دلتنگـــــم 

پرانتز بسته

+دل نوشت: خدای من! تو چقدر به من نزدیکی،با این همه فاصله ای که من از تو دارم! تو که اینقدر ،دلسوزِ منی، تو که اینقدر،به من نزدیک و مهربانی،تو که اینقدر به من لطف و عنایت داری،پس چه چیز مرا از تو دور می سازد؟؟؟؟چه چیز میان من و تو فاصله می اندازد.......؟!!!!!
"برگرفته از دعای عرفه امام حسین(ع)"

+دل نوشت:حسین(ع)منِ دل خسته،تا به کی باید تمنای حرم کنم؟!!!!!!!!یک کربلا آقا......
این دلِ تنگم عقده ها دارد...
گوییا میلِ کربلا دارد......

+دل نوشت:دایی شهیدم
یک نفر اینجا دلش دلگیر است،هوایش را داری؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
-
واژه ها در پی هم می آیند
تا بگویند که دلم تنگــــــــــــ تو است........

+دل نوشت:طلائیه،شلمچه، فکه که رفته ام ...من و خیالِ مجنونی که نرفته ام... دل تنگم....


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, شرمنـــــــده ام آقای خوبم
نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 22:42 توسط دل خسته| |

چشمانِ خستــــه ام در سیـــاهی شب همسو با ستارگان می درخشد....

آقای خوبــــم...گل نرگس....

پایان بده دل تنگــــــی شب های تیـــره ام را.....

بی تو،این زمانه،رنگ غـــم دارد...رنگ دل تنگــــی های بی پایان...............

مدتهاست،این دل خستـــــه در امتداد جاده های انتــــظار با چشمانی خیس از باران فــراق چشــم به راه مانده...

چشـــم به راه آمدنت...

تا تو بیایـــی و دل خستــــه ام را سامان ببخشی..........

امضاء:دل خسته


.
.
.


گرفته قلبم و آه ، هم مدد مرا ندهد
        برای درد فراقت کسی دوا ندهد
براه مانده نگاهم بیا گل نرگس
کسی به جز تو پناهی به بینوا ندهد
مریض عشق تو گشتم که دلبری بکنم
  "صبا" بگو به طبیبم مگر شفا ندهد
  دوباره جمعه رسید و، دوباره دلتنگـم
  دلــــم بجز "توکجایی" دگر نوا ندهد
  گذشت عمر و همه زائر حرم شده اند
  مگر که صاحب ما کربـــــلا به ما ندهد

شاعر: نوید طاهری


+دل نوشت:
سفارش شهید حسن باقری به سردار علی ناصری:
اگر دو چیز را رعایت کنی، خدا شهادت ر
ا نصیب می کند......یکی پرتلاش باش و دوم مخلص!!!!
این دوتا را درست انجام بدهی خدا شهادت را هم نصیبت می کند............
 
+دل نوشت:
دایی شهیدم...
تو شدی عاشـــق من یا که من شدم عاشـــق تو؟
هرچه هست این قصه سرِ دراز دارد.....
-
دلم برایت پر میزند دایی محمدرضا....
ممنون که امسال هم دعوتم کردید....شاید کمی از دلتنگی هایم کم شود ...البته دلتنگی خواهرزاده ات برای تو تمام نشدنیست مگر اینکه....
باز خداروشکر یادگاری هایت هست...اگر نبود نمیدانستم این دل بی قرار را چطور آرام کنم؟!!!!!!
محتاج دعایت هستم...
 
+دل نوشت:
امام زمانم...برای هدایت ماو کشورمان دعا کن...
این روزها...
میترسم شرمنده خونِ شهدا شویم....
میترسم از اینکه خونِ به دلِ نائبتان کنیم ...باز اشک چشمانش را جاری کنیم....میترسم از اینکه ................
دعاکن منتظر خوبی باشیم...دعاکن آقایم....

+دل نوشت:
کربــــــلا ندیده به تو دل داده ام حسین
سهم دلداده ات یک کربلا نیست.........
قسمتم کن آقا.................


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, نبودنت را هیچ بودنی پر نمیکند
نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1392ساعت 23:51 توسط دل خسته| |

قلــم و یک دل خستـــه و یک کاغذ روبه رو...

و دلــــی پر از حرف..

حرف هایی از جنس نگفتـــن...

و بغضـــی فروخورده...

از جنس سالهای دوری و انتـــــظار....

و دلی خستـــــه و بی تاب...بی تابِ یک جرعه نگــــاه...

نگاهی از مهــربان ترین بـابـای عالــــم به یک دل خستــــه ی"هرچند"منتظــر....

.
.
.

دو،سه خطی ،دلــــــــــم به تلاطم افتاد...

از غم و هجــــرِ فراقت به نوشتن افتاد...

خواست بگوید از دلِ خستــه و بی تابـی آن...

عقل گفت:بگذار بماند،محضـرِصاحب زمــــان...

امضاء:دل خسته

 تا کـی این گونه بماند دل ما آقا جان؟

عاشـق و فـارق و درگیر و جدا آقا جان

بی سبب نیست اگر فاصلــــه ها کم نشدند

صاف و صادق نشــــده سینــــــه ما آقا جان...

جای جارو زدن حال و هــــــوای دل هم

گوشه ای رفته و گفتیم:"بیـــــــا آقا جان"

تو که دارای جهانی دل ما را بـــــــردار

چه کســی میخَرَد این خستـــــه را؟آقاجان

سیصد و چند شود سال؟که تکمیل شوند..

سیصــــد و چند نفر از همه جا...آقا جان

ما که هستیم؟که لاف از غم عشــــقت بزنیم....

ما کجا؟!...عشــق کجا؟!...درد کجا آقا جان؟؟!

یک شب ای کـــــاش "بیاید به سراپرده ی چشم"

در نمــــــازی خم ابروی شما آقا جان....

+دل نوشت:
معبود من!جز تو محبوبی نیست...تو منزهی و من،همیشه مشتاق تو بوده ام...
معشوق من!جز تو معشوقی نیست...تو منزهی و من،هماره تو را به وحدانیّت ستوده ام..... 
"برگرفته از دعای عرفه امام حسین(ع)"

+دل نوشت:
کربــــــلا روزی ام میکنی آقا...؟؟!
یک شب جمعه زائرت شوم آقا.......

السلام علیک یااباعبدالله حسین(ع)

+دل نوشت:
شرمنده ام آقا......منتظر خوبی برایت نیستم....شرمنده ام که بارت هستم نه یارت....!!

+دل نوشت:
دایی آسمانیم...
شهد شهادت گوارایت مهربانم...
دوری سخت است...ای کاش برایش درمانی بود.....

تو را میخواهم...
در این جمله اندوهیست....اندوه نداشتنت......
اما....
دلخوشـــــــــم به حس بودنت....
هرچند که حس نیست...
حقیقــــــت است...
مگر نه اینکه شهـــــــدا زنده اند...
پس...
تو هستی....
و من باور دارم بودنت را...................



برچسب‌ها: می نویسم برای تو, حرف هایم که گفتنی نیست خودت میدانی آقا
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1392ساعت 14:37 توسط دل خسته| |

پشت سر فریبگاه فتنه خیز کوفه است و پیش رو شهر شام...

پشت سر،خستگی و فرسودگی است و پیش رو التهاب و اضطراب...

کاش کوفه،نقطه ختم مصیبت بود...کاش شهری به نام شام در عالم نبود...

کاش در بین کوفه و شام،منزلی به نام نصیبین نبود و سجاد در این منزل با غل و زنجیر از مرکب فرو نمی افتاد...

کاش منزل"جبل جوشن"ی در نزدیکی شام نبود و زنی از اهل بیت،به ضرب تازیانه مأموران ،کودکش سقط نمی شد...

کاش در بین کوفه و شام قریه ای به نام"اندرین"نبود و اهالی و مأمورات،شب تا صبح با شادی و طرب و خواندن و نواخت و شراب نوشیدن،آتش به دل کاروان نمی زدند...

کاش منزل"عسقلان"ی در کار نبود و دخترکی از مرکب نمی افتاد و زیر دست و پای شتران نمی رفت و با مرگش جگر تو را نمی گداخت...

کاش راه اینقدر طولانی نبود...کاش هوا اینقدر گرم نبود..کاش در منازل بین راه،دشمن ،شما را در ظل آفتاب،رها نمی کرد تا تو ناگزیر شوی سجاد بیمار را در زیر سایه شتر بخوابانی و کنار بسترش اشک بریزی و بگویی:"چه دشوار است بر من،دیدن این حال و روز تو"

چه سخت گذشت بر شما خانم حضرت زینب(س) ...

کاش سهم هر کدام از اسیران در شبانه روز یک قرص نان نبود تا تو ناگزیر نشوی نانهایت را به کودکان ببخشی و از فرط ضعف و گرسنگی نماز شبت را نشسته بخوانی...

و باز همه این مصائب،قابل تحمل بود اگر شهری به نام شام در عالم نمی بود...

کاش...کاش...کاش...

برگرفته از کتاب آفتاب در حجاب

امـــــــان از دل زینب...

مـــــــولای خوبم...مهدی جان...خواستم برایت حرف های دلم را بنویسم...
اما چیزی برای گفتن پیدا نکردم...زیرا حرفهایم در برابر داغی که این روزها بر دلتان سنگینی میکند هیچ است...
اربعین نزدیک است...
چهل روز ایت که عمه جان مهمانِ شامی ها هست..
چهل روز است که طعم اسارت چشیده است....
چهل روز است که حسینش را لب تشنه شهید کردند...
چهل روز است دیگر حسینش نیست...علمدارش نیست...و او هست این همه مصیبت...
شما خودت گفتی هرجا یادی از عمه ام باشد من آنجا هستم...
حالا این دل خسته در این کلبه ی کوچکش که سند خورده به نام شما...از عمه تان نوشته...
به امید اینکه به اینجا سر بزنید...

.
.
.


                                     مولای من....
ز دستـــــ خالی ام ای عشـــق مستحق تر نیست
و دستگیـــر از تــــو کسی که دیگـــــر نیست
نوشتـــــه اند به بالای خیمـــــه گاه شما
کسی که عشق ندانــد بصیــــــر این در نیست
مرا ببـــــر به حـــرم خانمان من آنجاست
که غیر کربـــــــــ و بـــلا ، لانه ی کبوتر نیست
غبــــــار دامن خود را بگیر گِل نشود
نمانده است نگاهـی که با غمت تـــر نیست
تو هم پیــــــــــاده حرم میروی و میدانــــم
که پـای هیــــچ عزادار چون تو پرپر نیست
قدم بزن به دو چشمـم که زخم پایتــــــــ را
همیشه مرهمی از اشکــــــ چشم بهتر نیست
کسی که حسرتــــــــ یک اربعیــــن چشد داند
غمــی شبیه فراقتــــــــ عذابـــــ آور نیست...

+دل نوشت: اللهم اختم لاولنا بالسعاده و المغفره و لآخرنا بالشهاده و الرحمه
خدایا آغاز کار ما را با سعادت و مغفرت و انجام آن را با شهادت و رحمت قرین گردان....
"دعای شهادت از زبان خانم زینب(س)"

+دل نوشت:حسرت کرب و بلا در دل ما عقده شده...اشکمان سیل شدو عقده ی ما باز نشد...یاحسین...
باشد حسین کرب و بلا برای خوب ها
اما تو بگو بدها عقده دل به چه وا کنند...؟!!!!!!!!!

+دل نوشت:خدایا آنقدر دلم این روزها پر است که اضافه اش از چشمانم میچکد....

+دل نوشت:دایی شهیدم...چه بگویم...
حال خواهرزاده ای که همیشه و هر لحظه اش دل تنگ دایی اش میشود...
اما...
عزیزترین من...
بااینکه نیستی...با اینکه ندیده امت...
اما مدتهاست،از زمانی که خودت مرا دعوت کردی برای با هم بودن،یادگرفتم از نگاه دریایی ات حرفهایت را بخوانم...
لبخندهایت...
همه ی اینا را با عکس هایت ..هنگامی که نگاهم در نگاهت گره میخورد...
حرفهای مرا که نگفته میدانی...
به قول سید شهیدان اهل قلم:"تعجب از این عقل بازگونه که ما را در جستجوی شهدا به قبرستان ها می کشاند"
آری برای با تو حرف زدن و...نیاز به امدن به گلزار نیست تو هستی همه جا...در کنار ما...
اما آرامش آنجا و کنار مزار تو بودن...
آسمانیم...

خیالم را ورق میزنم....پر است از یاد تو...
بی قرار توأم در دل تنگم گله هاست..آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست..
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب...
در دلــــــــــــم هستی و بین من وتو فاصلـــــــه هاست...
دایی محمدرضا...محتاج دعایت هستم...

  


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, این جمعه هم بی تو گذشت
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1392ساعت 15:2 توسط دل خسته| |

  الســــــــلام

علیکـــــــــــــــــ

یااباعبــــــــــدالله الحسیـــــن(ع)

بگیر دست این دلـــــــــم،که بی تو پــا نمیشود
نیـــــاز این دل حــــزین،بی تو روا نمی شود
ســـــــلام می دهم به تو،تا که نظـاره ام کنی
مگو که سوی این گدا،چشم تو وا نمیشود
به یک نگــاه تو شود ، خــاک وجـــود من طلا
وجــود این شکستـــــــه دل،چـرا طلا نمیشود
به یک نظــر چون شهـــــدا،مرا تو جاودانه ساز
اشارتی کـــه دل جــــدا،از شهـــدا نمیشود...
رضـــــایت ولـی امـــــر،شـده نصیب شهـدا
چـــــرا رضـــــایت ولی،نصیب مـــا نمیشود؟؟

حور و هویــزه،فکه،فاو و شلمچــــــــه دیده امهیچ کجا برای من ،صحــــــــن شمــا نمیشود
ذکر تمــــام شهـــدا،نام مقدس شماست
جز به نوای ذکــر تو،شور به پـــا نمیشود
توئی غــریب تشنه ‌لب ، توئی شهیــد بی‌کفن
کسی ســــرش چو تو جدا،"من القفا" نمیشود
نالـه ی زینب ز حرم،نالــه ی زهرا ز سمـا
به غیـــر تو کسی کفن،به بوریــا نمیشود

                                                         .
                                                          . 
                                                            .   

+دل نوشت:
حسرت به دل مانده ام حسیــــــــــــن....
از من آهی ، ارباب از تو نگاهی...

+دل نوشت:
شهیــــــدم...
دایی مهربانم...
حرفهایم طبق معمول سه نقطه بماند بهتر است...
اما
فقط یک چیز بگذار بگویم:
سخت محتاج دعایت هستم مهربانم...

+دل نوشت:پدرمهربانِ عالم...
آقای خوبم...مهدی جان
مرا ببخش بابت لحظه هایی که از یادت غافل بوده ام...ببخش...

 


برچسب‌ها: می نویسم برای تو بیمار گشتم از هوای بی تو بودن
نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1392ساعت 0:27 توسط دل خسته| |

صدایی توجه مرا به خود جلب کرد به طرف صدا دویدم...
خیلی نزدیک بود...قلبم می تپید...صدای آشنایی بود..ته دل احساس غربت کردم..
سریع دویدم و قلم و کاغذ برداشتم و شروع کردم...
شروع کردم به نوشتن صدای دلـــــــــــم....
.
.

سلام ما به محرم ، به بیرق و به عزایش....
سلام ما به تو اربابم حسین جان....
سلام ما به لب تشنه شما ....

این روزها هوای شما را نفس می کشم و بیشتر از قبل هواییتان میشوم...
دل تنگی هایم که اوج می گیرد...درمانش شنیدن روضه های شماست+دو قطره اشک....آن وقت آرام میشم...آرام...آرام...
مرا که می شناسی سیدم،مولایم،امامم؟؟؟؟!!!!
بزرگ شده در روضه هایت هستم...

همانی که از کوچکی در گلزار شهدا و کناردایی شهیدی که روزی نمی دانستم این چنین عاشقش میشوم،عزاداری شما را کرده ام...فریاد اللهم الرزقنا کربلا سر داده ام و....
و...
همانی که روزی باور نداشت دل تنگ شما،محرم و...بشود و عطش کربلا ناآرامش کند...
همانی که...
کافیست...!!! فکر کنم یادتان امد...
حالا که خدا توفیقم داده که یک سال دیگر طعم عزاداریتان را بچشم و گریه کن شما باشم...

شما هم آقایم دعایم کن...دعایم کن شرمنده ات نباشم...

میدانی که...

شاید امسال محرم توانسته ام دل مادرتان را به دست آورم.......
چرا که شنیده ام برات کربلا همه آرزومندان دست مادرتان حضرت فاطمه زهرا(س) است...

شاید...

این روزها مهـــــــدی تان عزادار شماست...دلش غم دارد...تنهای تنهاست...
و من در اوج ادعا،کاری نکرده ام برای ظهـــــورش...
دعـــــــــاکن با گناهانم بر غم دلش نیفزایـــــم ...

***امام زمانــــــــم....مهربانـــــــــــم...***

درونِ طالعِ امســــــــالِ ما خــــدا بنویس
هر آنچه خیــــــر كه باشد برای ما بنویس
ببین گنـــــاه دلــــــــــم را ز پا در آورده
برایِ این دلِ درمانــــده ام شِفــــا بنویس
درونِ دفترِ خود از میانِ منصب ها
همیشه روبرویِ اسمِ من، گـــــــدا بنویس
بیا و یكسره كن كار را دگر امســــال
خودت ظهــــــورِ خودت را دگر بیا بنویسب
یا برایِ من و اربعیـــــــــــنِ امسالــــــم
اگر كه زحمتِتان نیست، كربــــــــــلا بنویس
دوباره كربــــــــــ و بـــــــلا گفتم و دلـــــــــم لرزید
خودت كمك كن و باقیِ روضه را بنویس
اگر كه حرفِ سر و پیكر است و انگشتر
همه جدا شده ها را جــــدا جـــــدا بنویس
كفن به دردِ تـــنِ زخمــــی اش نمی خورد
برای ما كمی از رازِ بوریـــــــا بنویس
ببخـــــش خاطرتـــــــــــــان را اگر میازارم
اگر كه صحبتِ سیلــــــی است بی هوا بنویس......

(محمد رسولی)

+دل نوشت:"لایمکن الفرار من حکومتک"
هر وقت به این فراز از دعای کمیل میرسم،سرم را مانند کبک زیر برف میکنم...
(کبک وقتی اخساس خطر میکند ،سر خود را زیر برف فرو میکند،چون هیچ چیز را نمی بیند فکر میکند که هیچ کس هم او را نمی بیند....)

+دل نوشت:آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا شود که روزی ما کربـــــــــــــــــــــلا کنند....

+دل نوشت:بزن تیری به قلبم با نگاهت
مرا از جان فدا کردن ابا نیست....
یامهــــــــــــــــدی

+دل نوشت: 
دایی شهیدم...
حرف دلم را میشونی...
یک جمله والسلام...
خوانده ام
"دلت که گیر باشد دیگر دل نیست...همیشه دلگیر هست..."
حکایت دل من است..
گیر توست دایی مهربانم...


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, آقا چرا سهم دلم شد بی قراری, آخر بگو تا به کی چشم انتظاری
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان 1392ساعت 22:52 توسط دل خسته| |

یا مهـــــــــــــــــدی جان...مولای مهربانم....شاهـد دلتنگی هایم....

با کدامین قلـــــــم نام تو را بنویسم؟!
با کدامین صــــــدا تو را بخوانم؟!
با کدامین آبــــــرو صدایت کنم؟!
با چه نوایــــــی استغاثه کنم؟!
با چه رویــــــی نگاهت کنم؟!
نامه اعمالـــــم را می خوانی شرمنــــــده ام...........
لطـــف می کنی شرمنـــــــده ام............
نگاهـــــــم می کنی شرمنــــده ام.........
گر نگاهـــــم نکنی هم شرمنـــــده ام.......
تو برای ما آمــــده ای و ما ..........
باید تو را طلبــــــــــ کنیم اما ..........
نمی دانم چه بگویم ؟؟؟؟؟
نیازی نیست تو همـــــه را می دانی
هر آنچه گفتــــه ام و نگفتـــــه ام
هر آنچه نوشتـــــه ام و ننوشتــــــه ام
هر آنچه کــــرده ایم و نکـــــرده ایم
آه چقدر اشکـــــــــ ریختن برای تو لـــذت دارد...
اشکــــــی که بدون صدا باشد...
فقط قطـــــــرات داغ اشک بر روی گونـــه ام بچکد...
چه حس عجیی ؟!!!!!!
گویی تــــو را می بینـــــم و اشکــــــــ می ریزم.......

در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست

 اگر قبـــــول تو افتـــــد فــــدای چشــم سیاهت
                                                        .
                                                        .
                                                        .

کی می شود به حالِ خرابـــمـ دعا کنی؟
نام مرا میان قنوتی صدا کنی؟
 عمری است کوچه گرد دیار محبتــم 
شاید دلتـــــ بسوزد و شاید و عطــا کنی
با درد هم نشینـم و با غصه هم دمـــم 
 شافی تویی  شود که مرا هم دوا کنی؟
خواهم که جان دهم به رکابت امیر عشــــــق
آیا شود که حاجتــــــــــ من را روا کنی؟
سر تا به پای غرق گناه و ضلالتمآقــــــا تویی که با بدیـــم ، خوب تاکنی
ای زائر شکستـــــه دل شهر غصه ها
کی می شود که قسمت من کربلا کنی؟

+دل نوشت:خدایا...آرامم میکند این آیه از قرآنت...
" يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ ""ای کسانی که ایمان آورده اید،اگر خدا را یاری کنید،یاریتان میکندو گامهایتان را استوار میدارد."

+دل نوشت:خداروشکر اشک نم نمی است...
نمیگویم زیاد اما کمی است
...
خداروشکر آقا جان برای جراحت های جسمت مرهمی است...
یاحسین(ع)
یک سفر کرببــــــــــــــــــلا برده و آرامم کن....

+دل نوشت:شهیدم دایی رضا...مهربانم از میان تمام تصاویر دنیا،تصویرت برایم زیباترین هست....
نگاهت زیباهست و دریایی...همچون دریایی آرام وصاف...
اما دل من پر از تلاطم و دل تنگی...غرق نگاهت که مشوم ،آرامش می یابم...عجیب..آرام میشوم از همه ناآرامی ها...

بگذار تا ملامتِ این خسته دل کنند
غم نیست،با نگاه تو تأیید میشوم...
.
بهترین دایی دنیا....
پیشاپیش تولدت مبارک....

دوستت دارم


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, بیا و رهایم کن از این همه دل تنگی
نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1392ساعت 1:0 توسط دل خسته| |

مــــولاےخوبمـ ...
این روزها که همچون باد میگذرد،هر لحظـہ اش نبودنت را به رخ دلـــــــمـ میکشد...
دلــــــــمـ بین نبــودن و بـودنت ســــرگردان است...
نیستے و نمے بینمت،هستے و حست میکنم...حست میکنم...
هر سہ شنبـہ در توسل هاےدلتنگے...
هر جمعـہ در ندبـہ های فراق...هر روز..هر لحظــہ..
سخت است مولا...سخت است این که تو باشے همین اطراف و من محروم باشم از تو...از دیدنت..از شنیدن صدایت و...
خستــہ ام...خستــہ از هر روز دویـــــدن ها و نرسیــدن ها...
خستـہ از غرق شدن در روزمرگـــے ها...و ترس از غفلت از شما...
خستـہ از شهرے خاکسترے کـہ باید "خواهے نشوے همرنگ،رسواے جماعت شوے و خواهے نشوے رسوا،همرنگ جماعت!"
این قانون اینجاست...

آقـــــاے من...
گاهے حس وصلہ اے ناجـــــور را دارم...
مےترسم از "جــــور" شدن با این دیار ...این دیارِ بے تو....

مولاے نازنینم...مهربانم!
دلــــــــــــمـ گرفتــہ از اینجا....
.
.

دلــــــــــمـ فقط تـــو را میخواهد...........فقط تو را.......



فاصــ ــــ ـــله

معنی فاصله ها چیست برایم بنویس
درد این واژه سرا چیست برایم بنویس

 تو تماشاگر من بلکه نه من فاصله ی
علت دوری ما چیست برایم بنویس

 همه جا غرق دعا میشوم از آمدنت
معنی اشک و دعا چیست برایم بنویس

خون دل خوردنت از بار گناهان من است..   
معنی شرم و حیا چیست برایم بنویس

مثنوی نه ، غزلی نه ، نه قصیده آقا
مصرع از درس وفا چیست برایم بنویس

دست من را تو نگیری به زمیــــــــن می افتم
حکــمت دست شمـــا چیست برایم بنویس

تو برایم بنویسی به یقین میفهمم
                        
  حرمت خون خدا چیست..برایم بنویس                                              
                                                        

+دل نوشت:خدایا...دلم یک بغل دنیا نمی خواهد...دنیا بماند برای دنیا...دلم بغضی میخواهد به وسعت حریم کبریایت که مدام بشکند و الماس دیدگانم را فقط تو،خریدار باشی و بس...مرا برداری برای خودت...

+دل نوشت:نذار بمونه به دلــــــــــم داغِ حرم...یا حسیــــــــــــن(ع)اللهم ارزقنا زیاره الکربــــــــــــــــلا...

+دل نوشت:و عشـــــق؛
می گویند عشق ناگهانی می آید؛بی آنکه متوجه شوی...
یک بار به خودت می آیی و می بینی کسی دلت را برده و عاشق شدی...
دایی رضای عزیزم...
عشق تو یک دفعه،بی صدا،آرام وارد قلبم شد...
بی آنکه متوجه شوم...اما...وقتی به خود آمدم دیدم تمام زندگیم شده تو...
هر روز که میگذرد بیشتر از پیش وابسته ات میشوم...وابسته دایی شهیدی که نبودم که ببینمش اما حالا...
حال که منم و یادگارهای به جا مانده از شما...
بگذار هرچه میخواهند بگویند...اهمیتی ندارد...
مهم این است که من تو را دارم و تو....
مهربانم...نگفته هایم را خودت بهتر میدانی پس باز سه نقطه...

انک ولی التوفیق...بعونک یاشهیــــــــــــــد...

 


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, العجل یا مولای یا صاحب الزمان
نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1392ساعت 11:16 توسط دل خسته| |

توی سنگر با او و چند تا دیگه از بچه ها نشسته بودیم .
یکی از بچه ها وارد شد،پانزده - شانزده ساله به نظر میرسید،مثل بقیه جوان تر ها، شیفته فرهاد شده بود و نشانی منزلش را می خواست.
فرهاد مکثی کرد و آرام سرش را بالا آورد و گفت:" شما لطف دارین، ما در خدمتتون هستیم، خیابون های شیراز رو بلدی؟
-بله
-قصردشت،سوار ماشین که شدی میگی دارالرحمه،قبرستون جدید....
صدای خنده بچه ها جوان را گیج کرده بود،فرهاد پیشانی جوان را بوسید و گفت:بنویس کاکو...برای مزاح بود...
بنویس دارالرحمه،قطعه شهدا...،ردیف...،پلاک....
بسیحی جوان رفت،روزها گذشت بچه ها یکی یکی شهید شدند...
جنازه او را از سردشت آوردند و شوق و شورش را به آرامگاه ابدی اش در دارالرحمه سپردند.وقتی به شوق زیارت مزار او به راه افتادم یک نفر زودتر از من به آنجا رسیده بود،همان بسیجی جوان،نشانی را درست آمده بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
سردار شهید فرهاد شاهچراغی

اي شهيــــــــــد !

عشـــق را بـا خـون خـود كردي تـو معنـا اي شهيـد!
خـــــويـش را بـردي بـه اوج عـرش اعـلا ، اي شهيد!
زنـــدگي  تسليم   تـو  شد ، مــرگ خــالي از عــدم
زنــــده تـــر از تــو نمي بينــــم بـه دنيــــا اي شهيـد!
در كـــلاس عشـق تــو ، استــادهــا  بنشستــه اند
كــــز تـو آمـوزنــد  ســــرمشق  الفبــــا،  اي شهيد!
نــور  مي پــاشي  بسان   مــاه   بــــر   قصر  امــل
عشـــق مي نوشد ز تـو عــاشقترين ها اي شهيد!
مـــأمـــن جــانْ پَـــرورت ، ســـــرمنــزل  مقصـــودها
حــــاصلــي از  بــاورت  ، روح   تـجــــــــلّا اي شهيد!
عـــتـالمي حيـــران بـه شور و عشقبــــازي هاي تـو
گلشنـــي حســرت بـــه ديـدار تـو رعنــا، اي شهيد!
جــز خــدا واقف نـشد بـــر  اوج  عـرفـان تــــو  كس
چـــونكه گشتـــه عـاشـقت آخـر خــدا را اي شهيد!
تيـــــغ  هيبــت مـــي زنـي انـديـــــشه ي فـرعُوْن را
بـا يــــد بيضــائي ات ، مانند  موسي(ع) اي شهيد!
تــو عظيــم و اعظمـي ، عـاري  ز نـقصان و عـــــدم
تــو شريـف و اشرفي  چون شاخ طوبـي اي شهيد!
مـوج مـوج از تــو سرازيــر است بــر رگهــاي عـشق
شــور سرمستي كـه در خــونست پيــدا اي شهيد!
بــي تـــــو  مـــي ميـــــرد  جـهان   عزّت و امّيــدها
بـي تــــــو مي خشكد  گـل  راز  تـمنّـا  اي  شهيد!
تـو مــراد و عــــارفــــي در  گـــلسِــتان    معـــرفت
جــلــوه ي روح تـــو را خواهم تماشــــــا اي شهیـد!
بـر تـهيـدستـــان ، نـگاهــــــي از  حضور    پـاك بـاد 
چـشم يـــــاري دارد از عشــق  تـو  دادا اي شهيد!


+دل نوشت:در این غوغای شهر،وقتی دلت میگیرد...وقتی دلت سیر میشود،از همه ی دنیا..وقتی تمام شهر غریبه میشوند و تو را نمی فهمند...گریه هایت را نمی بینند...فریاد هایت را نمی شوند...
از گفتن،از رفتن،ازشهید و از شهادت...
 وقتی دلت لک میزند برای روبه روی ضریح امام حسین(ع)دلت لک میزند برای ایوان نجف،کف العباس(ع)، قتلگاه و تل زینبیه(س)...
لک میزند برای غروب شلمچه و طلائیه و فکه...فکه...
به جزیره ی مجنونی که نرفتی ولی... 
این زمان است که دلت دیوانه وار جایی میخواهد که بوی این ها را بدهد...تا آرامت کند...از هیاهوها و خستگی ها و دلتنگی ها...
تنها جایی که می تواند تو را وصل کند،"گلزارشهــــــدا" شهرت است و درد و دل با شهید خودت...آن جا آخر دنیــــــاست...

 
این روزها عجیب گره خورده ام به شما دایی...
مرا از خودت مران...می ترسم...می ترسم از جدایی از شماست و..
ان شاءالله که نگاهت همیشگی باشد...
من زنده ام به این دوستی...یکی می گفت:دوستی باشهدا دوطرفه هست...من افتخار میکنم که دوستی به خوبی تو دارم...خدا را شکر میکنم...
مامان میگفت:..............

راستی؛
(پیشاپیش) سالروز خدایی شدنت مبارک عزیزتر از جانم...
ببخش اگر هدیه هایم شایسته
                                        بزرگی و مهربانی تو نیست...
                                            
                                دعایم کن که سخت محتاجم...
                                   
.
.
.

+دل نوشت:مولای مهربانم...
تو نباشی چه امیدی به دلِ خسته ی من؟!
    .                     
.
                     

الهی فاطر بحق فاطمه اللهم عجل لولیک الفرج

+بعداً نوشت: 
دانلود چه میجویید عشق اینجاست...
روایت فتح شهید آوینی


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, در این دنیا تو را کم دارم کاش زودتر بیایی زودتر
نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1392ساعت 0:30 توسط دل خسته| |

به روےنديده ات قسمـ چشمان عاشقمـ در پے واژه اے مےگردند تا نامت را صدا كنند ...

اما چہ كند واژه ها و چہ بے معناست هر واژه اے در برابر معناے وجودت ...

از مهربانے « م » مےچينم ...

از هدايت « ه » را ...

از دادگرے« د » را ...

و از يوسف گمگشتـہ « ے » را ...

و گاهے كـہ دلــــــــــــــم به اندازه ے تمام غروب ها مےگيرد ...

و من از تراكمـ سياه ابرها مے ترسم ...

و هيچ كس مهربانتر از تو نيست صدا مے زنم ...

كجاست آن يوسف گمگشتـہ مهربانے كہ چراغ هدايت بـہ دست در زمين دادگرے كند ؟

كجاست مهـــــــــدے ... ؟

مرا دریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــاب ...

در انتظارت هستمـ و خواهمـ بود ... بيا ... بيا ...

مهديــــــــــا دل شكسته ام را بـہ تــــــــــو مےسپارم ... دلــــــدارم تو باش...
.
.
« به اميـــــد روز ظهور »

                                           
                                           
.

"کــــــــی میشود بــــــــوی پیــــراهنت به مشامم برسد؟؟؟؟!!!!!".                                   
.
                                   

 

... دفتر دلتنگے ...

دیگر بہ خلوت هاے من یک نم نمےبارے...؟

در دفتر دلتنگےام شعرے نمے کارے...؟

لحن سکوتت در دلـــــــــــم هر روز یک جورست..

قهرے؟... نہ؟... دلگیرے؟... نہ؟... آقا! دوستم دارے؟

من- بے تعارف - هستے ام را از شما دارم

آقا خلاصہ مطلبے؛ فرمایشے؛ کارے...

من خوانده ام دربارتان یک خیمہ ے سادَه ست

جایے در آن دارند شاعرهاے دربارے؟

امّا من و این رتبہ و این منزلت... هرگز

امّا تو و این بخشش و این مرحمت... آرے

توفیق دادے یک غزل هم صحبتت باشم

از بس کہ گل هستے و رو دادے بہ هر خارے ...

پرانتز باز

هر وقت در زندگی ات گیری پیش آمد و راه بندان شد،بدان خدا کرده است!
زود برو با او خلوت کن و بگو:با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟
هر کس گرفتار است،در واقع گرفته ی یار است....
(مرحم دولابی)

پرانتز بسته

- - - - - - - - - - - - - - - - - -

+درد نوشت:خدایا...مدتی هست در التهاب داغ امتحان صبوریت،دارم واحد پاس میکنم...می آموزم توکل یعنی بسپاری به او...و خیالت از هفت آسمان آسوده باشد که او هست و تمام ستون های ترک خورده ی دلت را به او تکیه دهی و آرام بگیری...مدتی هست هرچند کوتاه،دلم روشن شده به برکت والعصرهای روزانه و حرف های شبانه..........
-
خدای من...امتحان سختی بود...سخت...خیلی...راضیم به رضایت مولای من...و همه چیز را واگذار کردم به خودت...همه چیز...توئی مرهم درهایم...توئی سنگ صبورم...

+دل نوشت:شب ها که ما می خوابیم یک دست تنها که برای ما بالا می رود...دعایمــان میکند...السلام علیک حین تصلی و تقنت...
السلام علیک حین تحمد و تستغفر...

امام زمانم...مولایم...آقایم...از این به بعد این دل خسته،دل شکسته نیز هست...حال و روزِ این روزهایم خوب نیست...برایم دعا کن آقا..........

+دل نوشت:ای شهید م...دایی رضای عزیزم...
ناخوداگاه برای تو قلمم میرقصد..بی آنکه بخوانی..بی آنکه بدانم..
شکستم...و شکست دنیای شیشه ای ...روبه روی چشمان من..
وناخواسته الله لا اله الا هو را تکرار می کردم..
مامان میگفت...حتما تو مرا دوست داری...!!!!نمیدانم...دعایم کن...نگاهت را از من برندار....
دلم لک زد برای رفاقت آمدن کنارت... فقط دو روز دوری...با من چه کرده...


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم
نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1392ساعت 11:16 توسط دل خسته| |

با اشک میزنم ورق این فال خسته را

فالی دوا نمیشود این سرشکسته را

خون از تمام چشم و دلم سیر میشود

هر وقت که وا میکنم این زخم بسته را

این رسم عاشقی ست که ریزم به هر قدم

گلها به پای آمدنت دسته دسته را

از بس نیامدی غزلم پیر شد ببین!

رنگ سفید روی غزلها نشسته را

باید شبی نشست غزل عاشقانه چید

این واژه های خالی ازهم گسسته را

آقا تو را به جان غزلهای منتظر

منت گذار جاده ی با اشک شسته را

 
دلـــــــم گرفتــ ه آقا...
یاابالحسن دلـــــــم گرفتــ ه مولای خوبم...
.
.
اونقدر داغونم که می ترسم به جرم ناامیدی در درگاه خــــدا محکوم بشم...اونقدر حرف برای گفتن دارم ولی شرمــــم میشه در برابر غم وغصـه شما لب از لب باز کنم و شکایت کنم...ولی خب دلخوشم به اینکــه شما میـــــدونی چی کشیدم چی خواستم و چی دارم...
دلــــــم گرفتــ ه مولا جان...دلــــــم گرفتــ ه..
.
.
دلم گرفتــ ه بیشتر از همیشه...آقا جان فقط به خاطر وجود شما دلخوشم...جوابم را بدهید خیلی محتاج صدای شنیدن صدای گرم شما هستم ولی افسوس که گوش هایم قدرت شنیدن ندارند...
.
.
مولا شما بگویید چه کنم...بریدم...
.
.
یازهـــــــــــــــــــــرا(س)

 

+دل نوشت: 
الهی انتَ کما اخبُّ فاجعلنی کما تُحِبُّ...الهی تو آن چنانی که دوست دارم،مرا آن چنان کن که دوست داری....

+دل نوشت:خدایا چشم منو و لطف شما...

+دل نوشت:دایی من...دایی جونم...نگام کن...ببین...
ای شهید من باور دارم که تو...

...پیشاپیش عیــــــــــــــــــــد برهمه مبارک...

حسین جان...

گدای دست توام...عید فطر است...

بجای فطریه یک کربـــــــــــــــــلا بده آقاجان...


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, این روزها سخت محتاج دعایت هستم حضرت بابا
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1392ساعت 1:16 توسط دل خسته| |

 شب های قـــــدر میخواهم اشک بریزم برای اینکه گنه کار هستم و به توبه در شب های قدر دل بسته ام...قرآن را بر سر میگذارم و توبه میکنم... و خدا را به همین قرآن قسم میدهم که اگر وجود گنه کار من باعث شده تا مولایم ظهور نکند مرا از این دنیا ببرد...
آمیــــــــــــــن

مولای من 
ای تجلی حیــــدرای وارث حیــــدرای مهـــــــدی صاحب الزمان شما پــــــدر از دست داده اید...شال عزا به گردن دارید...من هم به رسم فرزندی لباس مشکی می پوشم...
شهادت پدر بزرگوارتان حضرت علی(ع) را به وجود پر برکت یوسف زهرا تسلیت می گویم..
باشد که بیاید و انتقام خون های ناحق ریخته شده را بگیرد...
به امید فرج مولایمان اباصالح المهدی(عجل تعالی و فرجه الشریف)

                   .                    

"تا یار که را خواهد و میلش به که باشد"

اللهــــــــــم عجــل لولیکـــــــ الفرج

یا اباصالح المهدی(عج) بیا.................

خدایــــــــــــــا...
من از این نفس از این بی سرو پا خسته شدم
خودم از دست خودم آه خدا خسته شدم

 اینکه هر روز بیایم و تو مرا عفو کنی
بروم باز خطا پشت خطا خسته شدم

 من از این چشم که جز تو همه را می بیند
 از همین کوری و این منظره خسته شدم

 به همه وعده جبران محبت دادم جز تو
ای خوب من...از این رسم وفا خسته شدم

 لا اقل کاش دمی شکرگذارت بودم
من از این لال زبانی به خدا خسته شدم

ای که ناگفته حاجت ما را می دهی
قسمتم کن بروم کربـــــــ و بـلا خسته شدم  

 

سنگین شده بار گنه ام یا زهــــــــــــرا(س).
.

گرمای گنه سوز نجفــــــــــ می خواهم........

+دل نوشت:اَفَتراکَ یارَبِّ تُخلِفُ ظُنُونَنا.اَو تُخَیِّبُ امالَنا،کَلّا یاکَریمُ فَلَیسَ هذا ظَنُّنا بِک...آیا ممکن است پرودگار برخلاف گمان های مابه خویش رفتار کند،یا آرزوهانمان را نسبت به رحمتت ناامید کند.هرگز ای بزرگوار،چنین گمانی به تو نیست....
خدایا من هم چنان به لطف و کرمت امیدوار و دلگرمم...ناامیدم نکن خداااااااااااااااااااااا

+دل نوشت:سَیِّدی اِلَیکَ رَغبَتی...

+دل نوشت:دلـــــــــم به وسعت دریا گرفته آقا جان/ از این زمانه از این دنیا گرفته آقا جان...

+دل نوشت:دایی محمدرضایم................

+دل نوشت:الْغَوْثَ الْغَوْثَ، خَلِّصْنا مِنَ النَّارِ یا رَبِّ ...

...التمــــــــــــاس دعا...


برچسب‌ها: می نویسم برای تو, شنبه, سه شنبه و جمعه فرقی نمی کند تو که نباشی همه ی روزه
نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1392ساعت 15:49 توسط دل خسته| |


Design By : mona